دوازده ستون موفقیت

  • توسط مدیر
  • دوشنبه , 8 ژوئن 2020
  • 0

خلاصه کتاب دوازده ستون موفقيت
نوشته جيم ران و کريس وايدنر

 

ستون اول:
آدم بيشتر بايد روي خودش کار کند (خودشناسي و خودسازي) تا بر روي کارش.

همه ي موجودات محدوده ي مشخصي براي رشد دارند جز انسان. انسان تنها موجوديست که به واسطه ي قدرت اختيار مي تواند هم به کمال برسد و هم به پستي.اوضاع وقتي عوض ميشه که خودت عوض بشي.

ستون دوم:
سلامتي کامل

ديدن کارهايي که ديگران انجام دادن، انگيزه جاه طلبي مثبتي رو در ما ايجاد مي کند.
به کار گرفتن آموزه هاي قبلي مهمتر از آموختن آموزه هايي جديد است.
سلامتي کامل از سه بعد ساخته شده:
جسم،روان (عقل،ا حساس و اراده) و روح (توانايي سفر به ماوراي جهان دارد) که اولويت آنها عبارت است از روح و روان و جسم.
مهمترين اصل موفقيت تعادل است.

ستون سوم:
موهبت روابط

بايد از موهبت روابط حداکثر استفاده را ببريم. بزرگترين موهبت، موهبت روابط با مردمه. براي شکوفايي يک رابطه بايد پيوسته وقت، تلاش و تصور خودمون را صرف آن کنيم.پيگري اشخاص معرفي شده به سيستم.
همانگونه که در تبليغات شهري ديده مي شود، شهر خوب شهري ساختني است نه يافتني و اين قاعده دقيقاً در رابطه با روابط صدق ميکند، روابط براي شکل گيري و تداوم نيازمند صرف زمان و هزينه و انرژي هستند.
نکته مهم، وجود سختي هاي موجود در راه رسيدن به اهداف است، که بايد به آن ها توجه داشت. هميشه رسيدن به بهترين ها سخت است. خلق بهترين روابط، خلق بهترين درآمد، خلق زندگي شاد و خلق همه ي چيزهاي خوب نيازمند طي کردن سختي ها و فراز و نشيب هاي بسياريست. هر چيز ارزشمندي سخت بدست مياد به همين دليل همه نمي توانند چيزهاي ارزشمند بدست آورند.در رابطه با رابطه ها، هم کيفيت رابطه و هم کميت آن حائز اهميت است. و براي رسيدن به رابطه اي با کيفيت و کميت مناسب سه اصل مهم وجود دارد. توجه به وقت و تلاش و تصور.

ستون چهارم:

تحقق اهداف
نوشتن اهداف به دو دليل حائز اهميت است:
۱ – ورود اهداف و خواسته ها به ذهن، که مقدمه ايست براي نوشتن آنها و تعيين آنها
۲ – نيرويي در نوشتن هدف وجود داره که باعث تحقق آن مي شود.
دليل اهميت نوشتن اهداف:
ذهن شناخت آگاهانه اي از آن ها بدست مي آورد و اين شناخت مي تواند آغازي باشد براي خلق باورهايي سازنده براي تغيير در خود و مسير آينده. به عبارتي نوشتن اهداف همچون دانستن اين نکته است که مي خواهيم به کجا سفر کنيم. همان گونه که اولين گام در انجام يک سفر تعيين مقصد است، اولين گام براي رسيدن به اهداف تعيين کردن (نوشتن) آنهاست.
اما فلسفه ي اصلي تعيين اهداف چيست؟
فلسفه اصلي آن ساخت شخصيت فرد در طول مسيريست که براي رسيدن به اهدافش تلاش ميکند. جمله معروفيست که مي گويد: يک ميليارد تومان درآمد داشته باش، اما نه تنها براي اينکه يک ميليارد تومان پول داشته باشي بلکه براي اينکه شخصيتت در اين راه ساخته شود»يک شبه نميتوني مقصدت رو تغيير بدي اما مسيرت را چرا، تغيير مسيري که مدتي بعد خود به خود موجب تغيير مقصدت مي شود. پس همه چيز از تغير شروع مي شود«
تعيين اهداف در سه بازه زماني کوتاه مدت، ميان مدت و بلند مدت صورت مي گيرد.
برنامه ريزي کن و دنبالش کن. فقط تصميم بگير که چه کار مي خواهي بکني و بعدش دست به کار شو.

ستون پنجم:

استفاده درست از زمان
خيلي از افراد به دليل وجود حاشيه هاي امن فراواني در زندگيشان، از تغيير کردن مي ترسند. زن، بچه، يک شغل بخورونمير، يک ماشين و خيلي از حاشيه هاي امن ديگر. اما نکته اي که مهم است اين است که کسب موفقيت هاي بزرگ جز با تغيير امکان پذير نيست، به همين دليل بايد پيه يکي از دو درد را به تنمان بماليم، درد انضباط يا درد پشيماني. فقط فرقش اينه که سنگيني بار انضباط به اندازه ي مثقال و سنگيني بار پشيماني به اندازه خروار است. روزها خيلي مهم هستند، هر روز که ميگذرد از وزن کاسه ي زندگي کاسته و به وزن کاسه ي مرگ افزوده مي شود.
در هر روز فرصت هاي فراواني وجود دارد اما ما بايد از آن فرصتي بهره ببريم که در راستاي اهداف کلي ما باشد. اگه ما واسه زندگيمون برنامه اي نداشته باشيم، ديگران واسه زندگيمون برنامه مشخص مي کنند. هميشه يکي ارباب ميشه يکي نوکر. اگر تو زمان رو هدايت نکني و ارباب آن نباشي اين زمان است که تو رو نوکر خودش مي کند.

 

 

 

ستون ششم:

هم نشيني با بهترين ها
ما همواره بايد سعي کنيم کارهايمان را به بهترين نحو انجام دهيم. هميشه به ياد داشته باش که انجام يک کار، با به نحو احسنت انجام دادن آن کاملاً متفاوته، توجه داشته باش به جمله ي مارتين لوترکينگ.
براي تحقق اهدافت هميشه با بهترين ها نشست و برخواست داشته باش و به اين امر توجه داشته باش که شفافيت تصويرسازي ذهني، رازي اساسي در تحقق اهداف به شمار مي رود.
هميشه براي خلق بهترين ها دو راه وجود دارد: يا خود بهترين باشي و يا با بهترين ها نشست و برخواست کني، چرا که کمال همنشين تأثيري شگرف در نتايج فعاليت هاي ما دارند.
ما بايد انسان هاي اطرافمان را به سه دسته تقسيم بندي کنيم:آن هاي که بايد روابطمان را با آنها قطع کنيم؛ آن هايي که بايد محدود باشند و آن هايي که بايد روابطمان را با آنها افزايش دهيم. در مورد برقراري رابطه هاي جديد بايد به اين امر توجه داشته باشيم که زندگي آن قدرها هم که فکرشو ميکني ساده نيست و بايد در زمان هايي تصميم هاي سخت بگيريم.

سوال مهم: حالا ما چه جوري ميتونيم انسان هاي موفق رو جذب کنيم؟
تنها يک راهکار وجود دارد. براي جذب انسان هاي جذاب بايد جذاب بود. براي جذب انسان هاي موفق بايد موفق بود. پس توجه داشته باش که تنها راه موجود آن است که بر روي خودمان کار کنيم. به جاي آنکه وقتمان را بروي ديگران بگذاريم بايد آن وقت را به خودمان اختصاص دهيم.
آدم هاي ناموفقي که دوست دارند موفق شوند نيازمند توجه ويژه اي هستند.

مزاياي معاشرت با انسان هاي موفق:
۱ – يادگيري تجارب بسيار با ارزش؛
۲ – وصل شدن به شبکه گسترده اي از روابط. دوستان و همکاران آن فرد که به يقين تبديل مي شوند به دوستان و همکاران تو؛
۳ – تغير و شکل دهي نگرش. ما بايد بدانيم که دوستان ما نگرش ما را نمي سازند اما در شکل دهي و استحکام آن نقش بسيار ويژه اي دارند.
پس در طول سفر، براي رسيدن به اهدافتان از همسفراني استفاده کنيد که مي تواند به شما در تحقق اهدافتان کمک کنند.
سرو کله ي استاد زماني پيدا مي شود که شاگرد آماده باشه.
قوانين مربوط به موفقيت هميشه بوده اند اما عدم آگاهي ما از آنها فرصت ها را از دست ما مي گيرند.
مثل بودن قانون جاذبه قبل از نيوتون.

ستون هفتم:

يادگيري هميشگي
تحصيلات آکادميک در يافتن روزي به تو کمک مي کند و تحصيلات شخصي در يافتن خوشبختي.
تورو: توده ي مردم همه ي عمر در سکوتي خفقان آور زندگي ميکنند و آوازي را که در سينه دارند به گور مي برند (بسياري آرزوهاي خود را به خاک مي برند).
تحصيلات شخصي مساويست با يادگيري هاي گوناگون از افراد و اشخاص و اتفاقات گوناگون.
اگر کسي در مسير اشتباهي حرکت مي کند، به انگيزه اي براي تندتر رفتن احتياج ندارد بلکه به آموزش احتياج داره تا به مسير درست برگرده.
يادگيري مقدمه ي ثروته. تمام تغييرات بزرگ با يادگيري آغاز مي شود.
يادگيري يعني ايجاد تغيير نسبتا پايدار در توان رفتاري فرد.
بخش اعظم زندگي پس از تحصيلات رسمي جريان دارد.
راز اصلي موفقيت همان يادگيري دائمي است.
چگونه؟ کتاب خواندن، سرمشق و الگو گرفتن از آدم هاي موفق و سرانجام درس گيري از شکست ها و استفاده از تجربيات خود و ديگران.
مسئله اين نيست که خريد کتاب چقدر گرون تموم ميشه، مساله اين است که اگه کتاب نخوني چقدر برات گرون تموم ميشه.
اگر دوست داريد به سطح دانش و مهارت يک استاد برسيد به سراغ کتاب هايش برويد.
بدون مطالعه هيچ پيشرفتي ممکن نيست

 

ستون هشتم:

همه ي زندگي فروش است
واژه فروش وابسته است به مفهومي به نام تأثير گذاري. هر کس که بخواهد موفق باشد بايد بتواند هنر تأثير گذاري بر ديگران را بياموزد. بشر موجوديست اجتماعي و ميزان موفقيت او وابسته است به ميزان تعامل و همکاري او با ديگران، به همين خاطر بايد تأثيرگذار بود.
موفقيت در دستيابي به خواسته ها بستگي دارد به تأثيرگذاري بر ديگران. يک نوزاد زماني که احساس گرسنگي مي کند گريه مي کند و با اين کارش تأثير مي گذارد تا بتواند به خواسته و نيازش دست يابد. و ما بايد براي انجام تک تک امور مربوط به زندگيمان اين توانايي را داشته باشيم که بر ديگران تأثير بگذاريم، به همين خاطر عنوان مي شود که همه ي زندگي فروش است و کسي در انجام کارش موفق تر است که از قدرت تأثيرگذاري بيشتري بهره مند باشد.
توماس جفرسون: اشراف سالاري به طور فطري در ميان همه ي مردم وجود دارد و اساس دستيابي به آن شرافت و استعداد (و شايد تلاش) است.
به چه معنا؟ به آن معنا که در زمان هاي گذشته موفقيت به صورت موروثي از نسلي به نسلي ديگر منتقل مي شده اما امروزه فارغ از جنسيت و رنگ و نژاد اگر خواهان موفقيت باشي و براي رسيدن به آن سعي و تلاش کني مطمئناً موفق خواهي بود.
حال هرقدر شما فردي مستعدتر، باشرافت تر و کوشاتر باشي در تأثيرگذاري موفق تر عمل خواهي نمود.
و فقط يه راه وجود دارد که ديگران فرد را انسان شريف و با استعداد بدانند و آن اين است که آن فرد شريف و بااستعداد باشد (خنده).

مهارت هاي فروش:
۱ – شناخت دقيق محصولي که عرضه مي کنيم. براي اينکه چيزي را بتواني عرضه کني بايد آن را داشته باشي. براي عرضه هر چيز بايد اول بشناسيش، باورش داشته باشي و احساسش کني.
۲ – صحبت با تعداد زيادي از انسان ها. ده درصد از چهل نفر بيشتر از ده درصد ده نفر است.
۳ – داشتن پشتکار و تسليم نشدن. هيچ گاه در برابر پاسخ «نه» تسليم نشو.
قانون بچه: نه در دنياي کودکان نقشي ندارد.
وقت تنگ تر از اون چيزيست که فکرش را ميکني.

ستون نهم:

رشد مالي تابع رشد فردي است
اين ستون مربوطه به پوله. پولي که نمي تونه باعث خوشبختي بشه اما نبودش حتما باعث بدبختي ميشه.
پول هيچ گاه امنيت خاطر نمي آورد چرا که ممکن است هر لحظه از دست برود.
مهم ميليونر شدن نيست مهم اينه که براي تبديل شدن به يه ميليونر بايد به چه جور آدمي تبديل بشي. به همين خاطر است که گفته مي شود رشد مالي تابع رشد فرديه. براي اينکه بتوني يک ميليون دلار بدست بياري بايد به انساني يک ميليوني با باورهاي ميليوني تبديل بشي.

“علاقه به پول تنها حرص بيش از حد را در وجودت مي پروراند”

قانون طلايي ثروتمند شدن:
سود گرفتن بهتر از دستمزد گرفتنه.
راهکارش چيست؟ تو بايد براي خودت کار کني و يه کار مستقل راه بندازي. ۹۹ درصد انسان هاي ثروتمند براي اين ثروتمند شدن که براي خودشون کار ميکنن و سود مي گيرن.
اصول رسيدن به ثروت: تمام وقت روي شغلت کار کن و پاره وقت روي آينده ات.
در کنار شغل اصليت يه کار جنبي راه بندازي و کم کم توسعه اش بدي.
حالا به نظر تو رسيدن به چنين جايي چقد سخته؟ مطمئناً خيلي، چون انجام همه ي کارهاي با ارزش سخته، و براي تحليل سختي هاي راه و افزايش استقامت درد انضباط و درد پشيماني را به ياد آور. هميشه به ياد داشته باش که استقلال مالي نيازمند داشتن کاري مستقل و آزاد است.
همه زندگي فروشه، و رشد مالي تابع رشد فرديه.

ستون دهم:

يک رابطه موثر باعث ايجاد تفاهم مي شود
موفقيت به همکاري آدم ها بستگي دارد.
تعريف رابطه: رابطه يعني تلاش دو يا چند نفر براي رسيدن به تفاهم (توانايي تحمل تفاوت ها). وقتي آن ها به تفاهم برسند و با يکديگر متحد بشوند، از نيروي خارق العاده اي برخوردار خواهند شد.
متفاوت بودن انسان هاست که ضرورت ايجاد رابطه و تفاهم را در ما خلق مي کند.
حال آفت مهلک روابط چيزي جز تلاش براي تحکم گفته ها به فرد مقابل نيست.
رابطه اي مداوم خواهد بود که از معادله ي برنده – برنده تبعيت کند.
رابطه فقط اين نيست که چي بگي، بلکه بايد بدوني که چه طور و چه وقت اونو به زبون بياري، و در عين حال ميزان پذيرش شنونده را هم در نظر بگيري و در عين حال خود بايد شنونده خوبي باشي.

نکته: مهمترين چيز در يک رابطه، شنيدن است. براي اينکه شنونده خوبي باشي بايد براي طرف مقابلت شخصيت و احترام قائل باشي.

 

ستون يازدم:

دنيا هميشه به يه رهبر بزرگ نياز دارد
دليل شکست خيلي ها بر مي گردد به عدم درک صحيح شان از واژه هاي گوناگون که يکي از آن واژه ها کلمه رهبريست.
رهبر: همه ميتوانند در زندگي رهبري بزرگ باشند چون منظور اين است که هنر تأثيرگذاري بر ديگران رو خوب بلد باشي.
رهبري کردن يعني کمک به اصلاح افکار،باورها و اعمال ديگران.
راه رهبر شدن: با کار بر روي شخصيت (باورها) و مهارت (تخصص و دانش) آغاز مي شوند و موفقيت در اين دو رکن عاملي است براي رسيدن به قدرت تأثيرگذاري.
تفاوت يک رهبر با يک مدير: يک مدير به مردم کمک مي کند خودشون رو آنطور که هستند ببينند اما يک رهبر به مردم کمک مي کند خودش را بهتر از آن چيزي که هستند بدانند. يک رهبر به مردم اميد مي دهد و در رابطه با رسيدن به اهدافشان به آنها کمک ميکند. يک رهبر خوب بايد بيش از آنکه به فکر کار مردم باشد به فکر زندگي آنها باشد.

“اعتماد مهمترين زنجير رابط، بين رهبر و پيرو است”.

رهبران بزرگ بصير و خوش بين هستند.

ستون دوازدهم:

ميراثي از خود به يادگار بگذار
بزرگترين شگفتي زندگي اين است که به يک چشم بهم زدن ميگذرد
تو نمي تواني مدت عمر خود را انتخاب کني اما مي توني درست زندگي کردن را انتخاب کني. هميشه سعي کن ثمره اي از خودت به جاي بگذاري.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

error: Content is protected !!