پدر پول‌دار ، پدر بی‌پول

  • توسط مدیر
  • شنبه , 12 سپتامبر 2020
  • 0

 

خلاصه از کتاب ” پدر پولدار پدر بیپول

۱کار کردن برای مردم را متوقف کنید.

۲افراد ثروتمند برای پول کار نمیکنند.

۳یاد بگیرید که میان دارایی و بدهی تمایز قائل شوید.

۴ثروتمندان و شرکتها خرج میکنند، فقرا مالیات پرداخت میکنند.

۵برای یادگیری کارکنید، نه برای پول

۶ذهنیت پدر فقیر

۷هوش مالی خود را توسعه دهید.

۸چهارگوش گردش مالی

نکات بیشتری از پدر پولدار

نقد کتاب پدر پولدار پدر بیپول

کاربردهایی برای زندگی واقعی

بدهی نخرید

پیوستگیهای ذهنی کارآفرین

معایب

دیدگاه “انسان، انسان را میخورد

تمرکز بر املاک و مستغلات

کنایه به تحصیل

تحقیر کردن بعضی افراد

سادهانگاری

نقد و بررسی

خلاصه کتاب ” پدر پولدار پدر بیپول” به خوانندهها می گوید که یک مرد ثروتمند چگونه فکر میکند و اگر شما میخواهید پولدار شوید، نیاز دارید که چگونه فکر کنید.

 

خلاصه سریع

کار کردن برای شخصی دیگر به معنی کمک کردن به دیگری برای ثروتمند شدن است، درحالیکه پول کمی به جیب خود وارد می کنید.

طبقه متوسط شاغل، تمام مالیاتها را پرداخت میکنند. آنها یارانه افراد فقیر را پرداخت میکنند، درحالیکه افراد ثروتمند از پرداخت بسیاری از مالیاتها خودداری میکنند.

برای یادگرفتن کارکنید، نه برای پول .

خود را از ترس، تنبلی و تکبر رها کنید تا مسیر ثروت را آغاز کنید.

 

خلاصه از کتاب ” پدر پولدار پدر بیپول

 

رابرت کیوساکی، نویسنده کتاب، بیشتر بر روی ذهنیتها تمرکز میکند تا بر روی توصیههای عملی در رابطه با چگونگی پولدار شدن. او این بینش را بهوسیله داستانهای حکایت گونه به اشتراک میگذارد. برای این خلاصه کتاب ” پدر پولدار پدر بیپول”من از این حکایتها صرفنظر کرده و بر روی مفاهیم خاص تمرکز میکنم.

 

۱کار کردن برای مردم را متوقف کنید.

اولین و شاید بزرگترین درسی که پدر پولدار به رابرت کیوساکی میدهد، این است که تلاش بیهوده را متوقف کن. اینکه کار کردن در تمام طول عمر برای افراد دیگر را متوقف کن. کار کردن برای افراد دیگر، یک کارمند بودن، به معنی قرار دادن مقدار اندکی پول در جیب خود و مقدار زیادی پول در جیب افراد دیگر است.

 

۲افراد ثروتمند برای پول کار نمیکنند.

کیوساکی میگوید که بیشتر مردم این فریب را خوردهاند که کاری محفوظ داشته و هیچگونه ریسکی را متقبل نشوند. بنابراین، ما لشکری کامل از افراد فقیر و طبقه متوسط داریم که مقدار زیادی از زمان خود را با مقداری اندک پول و مقداری امنیت تبادل میکنند.

 

۳یاد بگیرید که میان دارایی و بدهی تمایز قائل شوید.

کیوساکی میگوید که یک قانون کلی برای سواد اقتصادی و ثروتمند شدن وجود دارد و آن قانون دارایی در مقابل بدهی است. بهطور ساده، دارایی آن چیزی است که پول را در جیب شما قرار میدهد. یک بدهی، هر چیزی است که پول را از جیب شما بر میدارد. اطمینان حاصل کنید که شما فقط داراییها را کنترل میکنید.

 

اگر شما یکخانه بخرید و در آن زندگی کنید، درحالیکه وام مسکن و مالیات پرداخت میکنید، شما یک بدهی دارید. اگر شما یکخانه بخرید و آن را اجاره دهید و آن اجاره، وام مسکن را پرداخت کرده و پولی هم در جیب شما قرار دهد، شما یک دارایی دارید.

 

در رابطه با این موضوع، کیوساکی یک توصیه عالی ساده ارائه میدهد: فقط در صورتی خانه بخرید که از منظر گردش مالی امروز، نه آینده، منطقی به نظر بیاید. هیچگاه یکخانه را به دلیل قابلیت آن در افزایش قیمت در آینده نخرید.

 

 

داشتن هوش مالی

از خودتان بپرسید:

 

آیا گردش مالی مثبت است؟

 

اگر گردش مالی مثبت است، آنگاه شما یک دارایی دارید و این کار، یک سرمایهگذاری خوب است.

 

اگر گردش مالی منفی است و شما اعتقاددارید که ارزش آن بهزودی افزایش مییابد، آنها نخرید.

 

فهرست داراییها، سهام، اوراق قرضه، اسکناسها (سفتهها)، املاک و مستغلات درآمدزا، حق امتیاز مالکیت معنوی (نرمافزار، موسیقی، نمایشنامهها، اختراعات) هر چیزی که درآمد ایجاد کرده یا افزایش قیمت پیدا کند (و در صورت داشتن یک بازار نقد شونده، سود اضافی تولید کند)

 

۴ثروتمندان و شرکتها خرج میکنند، فقرا مالیات پرداخت میکنند.

کیوساکی در اینجا نگرشی خصمانه در قبال دولت و مالیاتها دارد، اما آنچه او بیان میکند، هنوز کاملاً صحیح به نظر میرسد. افراد فقیر در ابتدا مالیات پرداخت میکنند و آنچه باقی میماند را نگه میدارند.

 

شرکتها و افراد ثروتمندی که در پشت شرکتها پناه گرفتهاند، نسبت به سیستمها شناخت داشته و از نقاط ضعف موجود، نهایت استفاده را میبرند تا کمترین میزان ممکن را پرداخت کنند. همچنین، شرکتها در ابتدا مالیات پرداخت نمیکنند. آنها درآمد را بهدست میآورند، خرج میکنند و سپس نسبت به آنچه باقی میماند، مالیات پرداخت میکنند.

 

بهصورت مقایسهای، این امر بدینصورت است که شما حقوق خود را بهصورت کامل، بدون کسر مالیات دریافت کنید و سپس، برای آنچه در انتهای ماه باقی میماند، مالیات پرداخت کنید. همچنین داشتن شناخت نسبت به سیستم، آگاهی نسبت به حسابداری، نقاط ضعف، بازارها، ابزار سرمایهگذاری و قانون به شما کمک میکند.

 

به نادان زور گفته میشود، آگاه یک شانس برای مبارزه دارد.

 

۵برای یادگیری کارکنید، نه برای پول

اولویت آموزش در کار

کیوساکی میگوید که شما تنها یک مهارت فاصلهدارید تا زندگی خود را بهشدت بهبود بخشید. بسیاری از افراد بااستعداد، فقیر هستند، زیرا آنها فقط در یک مهارت تخصص دارند.

 

نویسنده از مثال یک دختر با مدرک کارشناسی ارشد ادبیات استفاده میکند که ثبتنام در دورهفروش و بازاریابی را نپذیرفت، زیرا آنها خیلی پایینتر از حد خود میپنداشت. او همچنین از یک مثال خوب استفاده میکند.

 

او از افراد حاضر در یک اتاق پرسید که چند نفر میتوانند همبرگری بهتر از مکدونالد تهیه کنند و همه آنها دستشان را بالا بردند. همه میتوانند همبرگری بهتر از مکدونالد تهیه کنند و مکدونالد هنوز یک شرکت چندمیلیاردی است، زیرا او میتواند خوب بفروشد.

 

کیوساکی چند مهارت کلیدی را برای یادگیری معرفی میکند که عبارتاند از مهارتهای مدیریت، دانش سیستم تجارت و مهارتهای فروش و بازاریابی.

 

نویسنده همچنین استخدام کردن افرادی باهوشتر از خودتان، چیزی که ناپلئون هیل درباره آن صحبت میکند و سیستمهای تجارت، چیزی که مایکل گربر در کتاب عالی خود به آن تأکید میکند، The E-Myth Revisited، به شما پیشنهاد میدهد.

 

شما تنها یک مهارت تا متحول کردن زندگی خود فاصلهدارید.“

 

۶ذهنیت پدر فقیر

نویسنده، ۵ ذهنیتی که بیشترین مقاومت را در برابر موفقیت و ثروت دارند، معرفی میکند:

 

۱ترس ۲- بدبینی ۳- تنبلی ۴- عادتهای بد ۵- تکبر

 

من عاشق داستانی هستم که کیوساکی به اشتراک میگذارد. زمانی که او به مردم میگوید که خریدن و تعمیر کردن املاک و مستغلات پولساز است، اما مردم پاسخ میدهند که آنها نمیخواهند توالت تعمیر کنند.

 

کیوساکی میگوید این احمقانه است که مردم بهجای دیدن تصویر بزرگتر و درآمد خالص، به جزییات کوچک نگاه کنند.

 

یادداشت من:

 

این مثال برای من، بیش از نگاه کردن به جزییات، مثالی بارز از اجازه دادن به نفس خود برای وارد شدن به مسیر آن چیزی است که شما واقعاً میخواهید. مثالی بارز از قربانی کردن دستیابی به اهداف بلندمدت برای دردهای کوتاهمدت میباشد.

 

۷هوش مالی خود را توسعه دهید.

 

افزایش آگاهی

پس از IQ و EQ، هوش مالی” نیز وجود دارد.

 

برای افزایش هوش مالی خود، شما باید این موارد را متوجه شوید:

 

۱حسابداری ۲- سرمایهگذاری ۳- بازارها ۴- قانون

 

۸چهارگوش گردش مالی

کتاب پدر پولدار پدر بیپول به خاطر چهارگوش گردش مالی خود معروف است. کارمندان در ربع اول، یک شغل دارند، قدرتی ندارند و زمان را با پول تبادل میکنند. افراد خویشفرما، صاحب یک شغل هستند و مقدار کار کردن آنها با آنچه کسب میکنند متناسب است.

 

صاحب یک کسبوکار، مالک یک سیستم است و از زمان دیگران بهره میبرد تا درآمد کسب کند. سرمایهگذار، از پول بهره میبرد تا پول بهدست آورد.

 

همچنین بخوانید:

خلاصه کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید

نکات بیشتری از پدر پولدار

مجموعهای از نکاتی که من برداشت کردهام عبارتاند از:

 

ابتدا به خودتان پرداخت کنید: همیشه مقداری پول برای خودتان کنار بگذارید و این کار را اول انجام دهید.

دوستانتان را انتخاب کنید: با افرادی رفتوآمد کنید که دوست دارند درباره پول صحبت کنند.

سخاوتمند باشید: حامیان حرفهای شما، افرادی هستند که موفقیت شمارا بهپیش میبرند، یک واسطه خوب پیدا کنید و پول خوب به او بدهید.

یک دلیل بزرگتر پیدا کنید. هدفی بزرگتر در زندگی پیدا کنید تا به شما انگیزه دهد.

هر تعداد کسبوکار که لازم است راهاندازی کنید. کیوساکی میگوید که از هر ۱۰ کسبوکار، ۹ مورد آن با شکست روبرو میشود. خوب، پس این بدان معنی است که شما باید با ۱۰ کسبوکار شروع کنید.

بهطور خاص، مورد آخر یکلحظه “آهان” برای من بود. من آدمی بودم که ذهنیت واقعاً بدی نسبت به کسبوکار داشتم، بهطوریکه فکر میکردم احمقانه است که کسبوکاری را شروع کرد، درحالیکه احتمال شکست آن ۹۰ درصد است.

 

۹ مورد از ۱۰ کسبوکار شکست میخورند. پس ۱۰ کسبوکار را شروع کنید.“

 

نقد کتاب پدر پولدار پدر بیپول

 

رابرت کیوساکی برای کتاب پدر پولدار پدر بیپول خود، نقدهای فراوانی را به سمت خود جذب کرده است.

 

John T. Reed مینویسد:

کتاب پدر پولدار پدر بیپول یکی از احمقانهترین کتابهای مشاوره مالی است که من تابهحال خواندهام. این کتاب شامل خطاهای واقعی بسیار و داستانهای غیرمحتمل فراوانی از رویدادهایی  است که ظاهراً اتفاق افتاده است. کتاب پدر پولدار پدر بیپول شامل مشاورههای غلط فراوان، مشاورههای بد بسیار، چند مشاوره خطرناک و نهایتاً هیچ مشاوره خوب میشود.

 

و سپس او به پاره کردن کتاب میپردازد. کیوساکی خودش به John T. Reed پاسخ داد.

 

Trent Hamm، نویسنده The Simple Dollar

من این کتاب را برای بار دوم خواندم و متوجه شدم که این کتاب، وقت تلف کردن است. Hamm میگوید که او در ابتدا خیلی تحت تأثیر کتاب پدر پولدار پدر بیپول قرارگرفته بود. ولی پس از خواندن نقد John Reed، او کتاب را برای دوم خواند و نتیجه گرفت که آن کتاب، تلف کردن وقت است.

 

Rob Walker در Slate مینویسد:

عبارت مناسب برای آن، یک خودآموز تکراری است. اول اینکه، این اعلان الزامی وجود دارد که این کتاب، یک کتاب ثروتمند شدن سریع نیست. دوم اینکه، این ادعای تکراری وجود دارد که “ثروتمند”، “رازهایی” دارد که در اینجا فاش خواهد شد. سوم، مجموعه “درسها” هستند و چهارم، افشاگریهای غیرمنتظرهای هستند که به صورتی مؤثر، “افسانههای” محبوب متعددی را از ارزش ساقط میکند.

 

او میگوید که اساساً هیچچیز نوآورانهای در اینجا وجود ندارد و اینکه توصیه‌‌های آن سطحی و سادهانگارانه هستند.

 

Mike Noeman، نویسنده The Motley Fool

بهترین توصیف برای اکثر دیدگاههای این کتاب میتواند این باشد که آنها سطحی، پیشپاافتاده، و در بعضی موارد، کاملاً بیمعنی هستند. (“اگر شما در یک شغل، مشغول به کار هستید، یک بازنده هستید. اگر شما میخواهید که ثروتمند شوید، تحصیلات رسمی تلف کردن وقت است. صندوقهای سرمایهگذاری مشترک برای بازندهها است،” و غیره)

 

Norman ادامه میدهد که کیوساکی نه بهوسیله توصیههای خودش، بلکه در حقیقت با عمل کردن به آنچه یک طرح بازاریابی چند سطحی است پولدار شد .

 

این مشابه همان چیزی است که DeMarco در کتاب The Millionaire Fastlane بیان میکند. کیوساکی بهوسیله فروختن توصیه بهجای استفاده از توصیه پولدار شد و او آن را “تناقض در عمل” مینامد و بعدازآن، این مجله  Forbes است که ادعا میکند که هیچ سندی وجود ندارد که ثابت کند کیوساکی پیش از انتشار کتاب پدر پولدار پدر بیپول، ثروتمند بوده است.

 

و Farrington در The College Investor بیان میکند که ورشکستگی شرکت کیوساکی، او را به یک ریاکار تبدیل میکند. من در مورد نقدها چه فکری میکنم. همانطور که میبینید، نقدها بسیار زیاد و فراوان هستند. من چه فکری راجع به تمام این نقدها میکنم؟ خوب، من فکر میکنم که بیشتر اینها حقیقتاً صحیح هستند. البته، این بدین معنی نیست که کتاب پدر پولدار پدر بیپول هیچ کیفیتی ندارد.

 

من به خانواده خودم نگاه میکنم و نمیتوانم به آنها کمک کنم، اما به این فکر میکنم که اگر آنها به توصیههای این کتاب توجه میکردند، چقدر میتوانستند پولدارتر باشند.

 

آنها در حومه شهر در خانههای بسیار بزرگ دارای باغ زندگی میکنند. آنها به خانههای خود بهعنوان لانههای کوچک و ارزشمند نگاه میکنند. آنها واقعاً فکر میکنند که به خاطر خانههایشان، ثروتمندتر هستند. آنها هیچگاه چیزی را اجاره ندادهاند، البته آنها هیچگاه خانههای خود را به کسی اجاره ندادهاند.

 

آنها به دلیل ذهنیتی که از دارایی دارند، فکر میکنند که “ثروتمند” هستند، اما در همین حال به پرداخت مالیات و هزینههای نگهداری احمقانه ادامه میدهند. آنگاه من با آنها صحبت میکنم. و آنها همیشه از این شکایت دارند که چقدر عمر پول نقد آنها کوتاه است.

 

آه! در تعجب هستم که چگونه میتواند اینگونه باشد. اگر آنها خانههای کوچکتری ساخته بودند، محیطهای بهتری ساخته بودند، یا اگر اینگونه فکر نمیکردند که اجاره دادن بخشی از آنها، گناه است. خوب، در طول دههها، آنها خیلی خیلی ثروتمندتر شده بودند.

 

کاربردهایی برای زندگی واقعی

 

در اینجا برخی نکات آورده شده است که من برداشت کردهام و سعی میکنم بهصورت مداوم بکار گیرم:

 

بدهی نخرید

آیا واقعاً به خودرو نیاز دارید؟

آیا به عضویت در باشگاه ورزشی نیاز دارید، اگر به آنجا مراجعه نمیکنید؟

اگر شما پولندارید که وام مسکن و هزینه تعمیرات پرداخت کنید، آیا نیاز دارید که یکخانه بخرید؟

آیا به حیوان خانگی نیاز دارید؟

آیا شما به Netflix، Tinder Pro و سرویسهای ثبتنامی دیگر احتیاج دارید؟

دارایی بخرید

خانههای کوچک ارزانقیمت برای اجاره کردن

سهام سودآور

اوراق بهادار

اگر یکخانه چند اتاق خوابه برای زندگی کردن خریدهاید، چه میشود اگر یک اتاق آن را برای پرداخت وام مسکن اجاره داده باشید؟

واحدهای انبار و مکان فروش

هزینهها را کم کنید

کیوساکی میگوید که مهم نیست شما چقدر پولدارید، بلکه مهم است که چقدر پول نگه میدارید. حقیقت عمیقتر از آن چیزی است که ممکن است به نظر برسد: بیشتر افراد هیچ پولی ندارند، زیرا زمانی که آنها شروع به کسب درآمد میکنند، اجازه میدهند که هزینهها بهسرعت افزایش پیدا کنند.

 

پیوستگیهای ذهنی کارآفرین

کیوساکی، آنچه را که اساساً روش آنتونی رابینز برای حرکت به سمت اهدافتان است را پیشنهاد میکند: لذت را با آنچه میخواهید یکپارچه ساخته و از گزینههای دیگر متنفر شوید.

 

اگر شما میخواهید که از این تلاش بیهوده خارجشده، از طبقه متوسط فرار کرده یا آدم خودتان باشید، من کتاب پدر پولدار پدر بیپول را در ایجاد یک همبستگی ذهنی بسیار قدرتمند برای حمایت از آن، مفید میدانم. در اینجا چند مورد وجود دارد که شما میتوانید از آنها برای پرورش نفرت خود از کارمند بودن مورداستفاده قرار دهید:

 

طبقه متوسط برای پرداخت به همه، سادهلوح است.

کارمندان در حال ثروتمند کردن افراد دیگر هستند، درحالیکه پول کمی در جیب خود قرار میدهند.

کارمندان در حال ثروتمند کردن دولت و سیاستمداران سرشناس و پرنفوذ هستند.

کارمندان معادل افراد خوبی هستند که همه را خوشحال میکنند، غیر از خودشان.

 

 

 

معایب

دیدگاه “انسان، انسان را میخورد

در بیان اینکه افراد باید “از کسبوکار خود مراقبت کنند” و “طمع خوب است”، به نظر میرسد که کیوساکی یک نوع فردگرایی را در نظر گرفته است، دیدگاهی از نوع “سگ، سگ را میخورد”. به یاد داشته باشید که طمع بهخودیخود بد نیست و برخی اوقات شما باید مراقب کسبوکار خود باشید، اما دیدگاه بزرگتر باید داستان را به شکل متفاوتی برای ما تعریف کند.

 

برای مثال، من اعتقاددارم که بهترین کسبوکارها بهوسیله نگاه کردن هم به درآمد خالص و هم ارزش قائلشدن به مشتریان و سهامداران شکلگرفتهاند.

 

تمرکز بر املاک و مستغلات

پدر پولدار پدر بیپول بهشدت بر روی املاک و مستغلات تمرکز میکند. این مورد ممکن است موردنظر شما هم باشد، اما اگر اینطور نیست، شما مبلغ بسیار کمی از آن بهدست خواهید آورد.

 

کنایه به تحصیل

به نظر میرسد روندی پنهان وجود دارد که کیوساکی عصبانیت خود نسبت به کارمندان تحصیلکرده یقهسفید را در آن پنهان میکند. من میفهمم که این عصبانیت از کجا میآید، زیرا من هم برخی اوقات همین احساس رادارم، اما شما باید از آن بگذرید. تحصیلات، حتی تحصیلات دانشگاهی، تضادی با کارآفرینی، ریسک و سختکوشی ندارد.

 

در حقیقت، من توصیه میکنم که مدرک تحصیلی بگیرید که ریسکهای شمارا ایمنتر کند: هر زمان که شما شکست بخورید یا هر زمان که شما به یک مدرک نیاز داشته باشید، این مدرک برای شما تسهیل میسازد که یک شغل بهدست آورده و مقداری پول بازسازی کنید تا از نو آغاز کنید.

 

تحقیر کردن بعضی افراد

کتاب پدر پولدار پدر بیپول تمایل دارد که جهان را به “افراد باهوش”، یا کسانی که پیشنهادهای آن را دنبال میکنند، و “افراد احمق”، که این کار را نمیکنند، تقسیم کند. به نظر من این کار خیلی تحقیرآمیز و بهشدت سادهانگارانه است.

 

سادهانگاری

تقسیم کردن جهان به “آنهایی که موضوع را گرفته و پولدار میشوند” و “آنهایی که موضوع را نگرفته و فقیر هستند”، نوشتن یک کتاب جذاب را آسان و ساده میکند. بااینحال، این کتاب هیچ کار خوبی برای توضیح واقعیت انجام نمیدهد.

 

کارمندان بسیاری وجود داشتهاند که ثروتمند شدهاند – Jack Welch، عملاً یک کارمند است. افراد بسیار زیاد دیگری وجود دارند که شاد و راضی زندگی میکنند، زندگیهایی بسیار عالی بدون دنبال کردن اصول کتاب پدر پولدار پدر بیپول.

 

 

نقد و بررسی کتاب پدر پول دار پدر بی پول

به نظر من، این حقیقت که کیوساکی هر دو پدر خود را بهعنوان واقعیت معرفی میکند، اما هیچکس هیچگونه شواهدی از آن نیافته است، اعتبار و شهرت او را رقمزده است.

 

من وسوسه شده بودم که این کتاب را تنزل ببخشم، اما سپس به خود یادآوری کردم که من مطالعه میکنم تا دیدگاههای عالی را استخراجکنم، نه برای اینکه انتقاد کنم.

 

این حقیقت که کیوساکی دروغ گفته و ممکن است اخلاقمداری انسان نباشد ( همچنین او یکی از دوستان ترامپ میباشد)، دیدگاههای کتاب پدر پولدار پدر بیپول را نفی نمیکند.

 

در حقیقت، من آرزو میکنم که بخشی از خانواده من میتوانستند قدرت ساده و درعینحال دگرگونکننده داراییها را در مقابل بدهیها و کاهش هزینهها، درک کنند. همچنین مفهوم الزام به آغاز ۱۰کسبوکار برای موفق شدن، مانند آجری به من ضربه زد.

 

من عادت کرده بودم اینطور فکر کنم که کسبوکارهای نوپا احمقانه بوده و مربوط به انسانهای احمق است، زیرا، ۹ مورد از هر ۱۰ مورد به شکست منجر میشوند، پس چرا افراد باید چنین ریسکی را انجام دهند، این کار واقعاً غیرمنطقی است.

 

اما زمانی که شنیدم کیوساکی میگوید این موضوع فقط به این معنی است که شما باید ۱۰ کسبوکار را شروع کنید، خوب آنیک “لحظه آهان” بزرگ بود.

 

بهصورت کلی من میتوانم در خلاصه خلاصه کتاب ” پدر پولدار پدر بیپول” خواندن این کتاب به شما را توصیه کنم

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

error: Content is protected !!