بلوغ کسب­ وکار(به تعادل رسیدن متخصص)


academyhaft 18 تیر 1396 دقیقه مطالعه
iOS 14

دسترسی سریع به عناوین

آخرین مرحله ی رشد یک شرکت، مرحله­ ی بلوغ است. البته باید بدانید همیشه بعد از کودکی و نوجوانی، بلوغ رخ نمی­دهد و همیشه مسیر این فرآیند پس از کودکی و نوجوانی به بلوغ منتهی نمی­شود. ولی کسب ­وکارهایی هم وجود دارند که صاحبانشان از همان ابتدا طوری کار خود را شروع کرده­ اند که انگار در مرحله بلوغ قرار دارد. درست است که برای رسیدن به مرحله ی بلوغ می­بایست از مراحل کودکی و نوجوانی عبور کرد، اما این اشخاص این دو مرحله را خیلی ساده و به نحو بسیار متفاوتی از آنچه که ما در گذشته توصیف کردیم، پیموده اند. این تفاوت از نوع دیدگاهی که این اشخاص نسبت به کسب ­وکارشان دارند، حاصل شده است و این همان دیدگاه کارآفرینی است.

دیدگاه کارآفرینی:

دیدگاه کارآفرینی به ما می­گوید این نوع کالا و نوع کار نیست که دارای اهمیت است، بلکه ظاهر و نحوه ی عملکرد کسب ­وکار و همچنین تعهد به انجام آنچه لازم است توسط آن کسب ­وکار صورت گیرد، مهم است.

اکثر افراد زمانی که قصد راه ­اندازی یک کسب ­وکار را دارند، مدل اولیه موفقی از آن کار ندارند و فقط آن را شروع می کنند. در این میان از عنصر عشق بیش از حد به کسب ­وکار خود نیز نباید غافل شوید که متأسفانه در اکثر افرادی که می خواهد کاری را آغاز کنند، دیده نمی­­شود.

از نظر کارآفرین، کسب ­وکار همچون شبکه ­ای از عناصر ادغام شده در یک­دیگر است که حد و مرزی ندارند و هرکدام درون قالب بزرگ­تری قرار گرفته ­اند و با یکدیگر همکاری می­کنند. طوری که منجر به نتیجه مطلوب می­شوند و روش منظم و قاعده­ مندی را برای انجام دادن کسب ­وکار به وجود می­ آورند. هر اقدامی در این شبکه، حتی اگر از نظر کمّی قابل اندازه گیری نباشد، از نظر کیفی قابل اندازه گیری است و این کسب و کار طبق قوانین و اصولی که با صراحت بیان شده­ اند عمل می­کند و نحوه ­ی اجرای آن مشخص و قابل شناسایی است.

تفاوت دیدگاه یک متخصص با یک کارآفرین می تواند گویای این موضوع باشد که چرا یک تخصص برای موفقیت یک کسب­ وکار کافی نیست:

  • کارآفرین می پرسد: «چگونه کسب و کار بچرخد؟» و متخصص می پرسد: «چه کاری باید انجام شود؟»

  • از نظر کارآفرین کسب­ وکار سیستمی برای رفع نیاز مشتری است که به واسطه ی آن سود نیز به دست خواهد آمد. اما متخصص کسب­ وکار را محلی می داند که مردم برای کار به آن مراجع می­ کنند و از طریق این رجوع هاست که دارای درآمد خواهد شد.

  • کارآفرین از همان ابتدا تصویری واضح و شفاف از آینده ی کسب­ وکارش در ذهن خود تجسم کرده و سپس کار را شروع می­کند. اما متخصص اول کار را شروع کرده است و سپس بدون هدف به سمت آینده ای مبهم حرکت می­کند.

  • کارآفرین ابتدا ­ کل را در نظر می­گیرد و سپس به جزئیات می پردازد. متخصص جزئیات کار را تجسم کرده است و می خواهد با کنارهم قرار دادن آن­ها به کُلیّت برسد.

  • کارآفرین جهان را منسجم و یکپارچه می بیند ولی متخصص آن را از هم گسیخته و پراکنده می بیند.

  • متخصص فقط برای اینکه کاری انجام داده باشد، سرکار می رود و هیچ هدف والایی ندارد و تنها به کاری که قرار است به اتمام برساند فکر می­کند. او به اینکه کسب­ وکارش در چه مرحله ای قرار دارد و قرار است کجا برسد، اهمیتی نمی دهد و سعی می­کند مدل خود را در حین کار بسازد در حالی که کارآفرین ابتدا مدل خود را می سازد و سپس کار را شروع می کند.

مدل کارآفرینی:

حال این سوال پیش می­ آید که کارآفرین چه چیزی را در افق می بیند که برای متخصص دیدن آن مشکل است؟ مدل کارآفرینی دقیقاً چیست؟

مدل کارآفرینی کمتر با آنچه که یک کسب­ وکار انجام می دهد سروکار دارد، بلکه بیش­تر با چگونه انجام دادن کارها روبه­ رو است.

در این مدل، نوع محصول مهم نیست، چگونگی ارائه آن مهم است. زمانی که کارآفرین قصد دارد مدل مورد نظر خود را خلق کند تمام جوانب را در ذهنش با دقت بررسی می کند و از خود می پرسد: «فرصت کجاست؟»  پس از مشخص کردن آن دوباره به ذهن خود مراجعه کرده و به دنبال راه حلی برای برطرف کردن نارضایتی ­ها و مشکلات گروه مشخصی از مشتریان می گردد. راه حلی که تبدیل به کسب وکارش می شود و آن طور که مشتری می­پسندد (نه خود کارآفرین) عمل می نماید و در نوع خود بسیار خاص است و مثل آن در دنیای بیرون وجود ندارد. بنابراین مدل کارآفرین ابتدا تصویری از مشتریان و نیازهای آنان را شفاف و روشن می­ سازد و سپس کسب ­وکار جدید را ارائه می­ دهد.  اما متخصص به مهارت های شخصی خود نگاه می­کند، محصول را تولید می­کند و از خود می­پرسد: «چگونه می توانم این محصول را به فروش برسانم؟» او به جای اینکه موجب رضایت مشتری را فراهم آورد به دنبال رضایت خودش است.

از نظر کارآفرین محصول همان کسب­ وکار است، در حالی که از دید متخصص محصول کالایی است که به دست مشتری می­رسد. به نظر او مشتری یک دردسر است زیرا محصول او را به قیمت دلخواه او نمی­خرد؛ در حالی که برای کارآفرین مشتری همیشه یک فرصت است، زیرا مشتری همواره خواسته هایی دارد که مدام در حال تغییر است و بایستی برآورده شوند. آنچه کارآفرین باید بداند این است که این نیازها چیست و در آینده چه خواهد بود.

ما باید بتوانیم برای شخصیت کارآفرین خود مدلی از یک کسب­ وکار موفق تعریف کنیم. مدلی مهیج که شخصیت کارآفرین ما را تحریک می­کند تا برای همیشه از قید و بندهای مربوط به شخصیت متخصص خلاص شود. همچنین باید تا قبل از آنکه شخصیت متخصص مان به موضوع پی ببرد، مدلی که باعث شگفتی کارآفرین مان می­شود کشف کنیم. کشف این مدل کمک می­کند کارآفرین زودتر از متخصص کار را شروع کند و کسب ­وکار را تا حد دیدگاه کارآفرینانه بازسازی کند.

برای اینکه مدل کسب­ وکار ما موفق باشد، بایستی بین شخصیت­ های کارآفرین، مدیر و متخصص تعادل برقرار شود تا همگی در آن راضی باشند و هرکدام بتوانند کارهای خودشان را انجام دهند.

مقاله های مرتبط:
کودکی کسب و کار
نوجوانی کسب و کار
منبع:افسانه کارافرینی نوشته مایکل گربر
برچسب‌ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Rating*