راهنمای رفع موانع خلاقیت


academyhaft 8 مرداد 1396 دقیقه مطالعه
iOS 14

دسترسی سریع به عناوین

خلاقیت یعنی ابتکار عمل. خلاقیت از راه های متفاوتی بروز می کند، مثل نوشتن، نقاشی کردن، فیلم سازی، موسیقی یا هر فعالیت سازنده ای که نیاز به خلاقیت دارد. شعار خلاقیت این است:

«نگذارید نامرد ها شما را پایین بکشند.»

تیر آرزو:

هر وقت می خواهیم چیزی بسازیم یا کاری بکنیم، تیری از آرزو پرتاب می کنیم. تیر آرزو می داند چگونه به مرکز هدف بنشیند، حتی اگر ما ندانیم یا نتوانیم. کلک کار فقط این است که آن را بکشی و رها کنی. نمی توانی فکر کردن درباره ی آرزویت را متوقف کنی. فقط باید انجامش بدهی. متعهد باش. تیر را رها کن. قرار نیست آپولو هوا کنی، فقط یک تیر ساده است، پس رهایش کن. تیر را که رها کنی، هدف را می زنی. تعهدات از تو حمایت می کند.

ما اغلب دچار این اشتباه می شویم که به جای اینکه به خودمان بگوییم «می خواهم این کار را انجام دهم.» به این فکر می کنیم که «چطور انجامش بدهم؟». قصد و نیّت کردن، جهت و راه را به ما نشان خواهد داد. همان طور که «چه چیزی» همواره «چگونه» را نشان می دهد.

  • بنویسید آرزوی انجام چه کاری را دارید و بین آرزوهایتان مهم ترین شان را مشخص کن.

  • اولین قدمی که فوراً در جهت آرزوی خود می توانید بردارید چیست؟ با کوچک ترین قدم شروع کن قدم بردار.

 

شیطانک پشت هدف:

بیشتر مواقع وقتی می خواهی تیر آرزویت را رها کنی، شیطانکی از پشت هدف بیرون می پرد و هدفی تقلبی را نزدیک هدف اصلی ات نگه می دارد. شیطانک می گوید: « به جای آن به این شلیک کن». اگر گول شیطانک را بخوری و به هدف تقلبی اش شلیک کنی، هدف اصلی ات را از دست می دهی؛ به همین سادگی.

این شیطانک تو را از قلبت دور و به منیّت و خودخواهی نزدیک می کند. در حال رها کردن تیر هستی که هزاران چیز اغوا کننده تو را از هدف اصلی ات منحرف می کنند. مثلاً زمانی که در حال بدست آوردن شغل جدیدی هستی که همیشه می خواستی، ناگهان رئیس «وحشتناکت» حقوقت را خیلی بالا می برد!

همه ی ما نقاط ضعفی داریم که شیطانک ها آن ها را هدف می گیرند.

  • تا حالا حضور شیطانک پشت هدفت را احساس و تجربه کردی؟ نقاط ضعف تو کجاست؟

  • آیا تا کنون به هدفی اشتباه رسیده ای؟

سایه ساز:

به باور من، ما هواپیما های کوچکی هستیم که برنامه هایش از پیش در آن ها نصب شده. من این برنامه ها را سایه ساز می نامم. آن ها در هواپیما نصب شده اند تا به تو بگویند چقدر می توانی با امنیت پرواز کنی. به نقطه ی اوج مشخصی که می رسی این دستگاه به کار می افتد، وقتی به پایین نگاه می کنی، سایه های ترسناکی می بینی، هرچه بالاتر می روی، سایه ها شکل بدتری می گیرند، به همین دلیل معمولاً با عجله ارتفاع را کم می کنی، به پایین بر می گردی و فرود می آیی.

در واقع، سایه ساز می تواند چیز خوبی باشد که تو را از پرواز به خارج از جوّ محافظت می کند.  اما بسیاری از ما، سایه ساز را در ارتفاعی بسیار پایین تنظیم می کنیم که باعث می شود حتی وقتی می توانیم در ارتفاع بالاتر و امن تری پرواز کنیم، باز در ارتفاع پایین بمانیم. ارتفاع سایه ساز ما، روی حد خلاقیت مان تنظیم شده است.

ارتفاع سایه ساز ما تحت تأثیر افراد دیگر و چیزهای کوچکی تنظیم می شود؛ احتملاً پدر و مادرت، اعتقادات، نامزد یا معلم حسودت آن را پایین تنظیم کرده اند، علت آن هم به احتمال زیاد ترس ها و حسادت های خودشان بوده است که به آن ها گفته سقف یا حد خلاقیت تو کجا باید باشد.

به محض اینکه می فهمی سایه ساز داری، این فکر سراغت می آید که آیا در ارتفاع مناسب تو تنظیم شده یا خیر که معمولاً پاسخ خیر است و بسیار پایین است. بیشتر ما سؤالات اشتباه می پرسیم. زمانی که باید بپرسیم: «خیلی پایینه؟» می پرسیم : «زیادی بالا و جاه طلبانه است؟».

هر تغییر نگرش ناگهانی شخصی یا حرفه ای می تواند سایه ساز ما را فعال کند. درمان گرها آن را احساس «ارزش به خودِ» پایین می نامند. سایه ساز آگاهی تغییر شکل یافته ای است که موجی اعتماد به نفس پایین و دوست نداشتن خود می شود.

  • چه چیزی در گذشته ات، سایه سازت را تنظیم کرده؟

  • چه کسی سایه سازت را نصبت کرده است؟

  • چه کسی به تو اجازه داد سایه سازت را بالاتر تنظیم کنی و موفق تر باشی؟

جرقه ی ذهنی:

کشف های خلّاقانه ی ما اغلب با چیزی همراه اند که من اسمش را جرقه ی ذهنی می گذارم. فقط یک لحظه، نور خیره کننده ای می درخشد و تو به روشنی فضایی وسیع می بینی، ولی با سایه هایی اغراق شده از خودت و دیگران. همه چیز سیاه و سفید به نظر می رسد.

رمزگشایی از بعضی چیزها همان جرقه ی ذهنی است. جرقه ی ذهنی هم می تواند بسیار مفید باشد و هم ترسناک. بدترین قسمتش هم این است که می آید و می رود. جرقه ی ذهنی همچون قدم زدن روی جاده ی بسیار باریکی است که دو طرفش دره باشد. البته ممکن است از دیدن آن سرت گیج برود یا کور شوی. برای دیدن ابعاد مختلف جرقه ی ذهنی ،واقعیتی اغراق شده  و برجسته است. هرچند بر اساس شکل واقعی چیزها بنا شده اما می تواند گمراه کننده  هم باشد. گاهی بهتر است فقط آگاه باشی که آن را دیده ای. آن را رد نکن، اما هیچ اقدامی هم درباره اش نکن. جرقه ی ذهنی تحول یا تغییر جهتی ناگهانی در نگرش ماست.

  • آیا تا به حال تجربه ی جرقه ی ذهنی را داشته ای؟ عکس العملت درباره ی آن چگونه بوده است؟

  • وقتی به روشن بینی نزدیک می شوی چه احساسی پیدا می کنی ؟

  • آیا شخصی که قابل اعتمادی است که از روشن بینی جدیدت حمایت کند؟

 

صدای دلسوزانه ی آشنا:

وقتی شروع می کنی به روشن بینی، یکی از چیزهایی که اتفاق می افتد این است که افراد دور و برت که ترجیح می دهند گیج و منگ باشید، چنان با تو رفتار می کنند که انگار داری دیوانه می شوی؛ از دقیقه ای که شروع می کنی به تغییر قوانین، صدای دلسوزانه ی آشنا بلند می شود.

حتی اگر یک لحظه روشن بینی را در حضور شخصی که نمی خواهد تو اینگونه باشی، تجربه کرده باشی، احتملاً این صدا را شنیده ای. صدایی به ظاهر شیرین و آرام که معمولاً به آرامی پایین می آید، انگار تو یک احمق تمام عیاری. این صدا در عین حال جدی هم هست، به خاطر اینکه اگر کسی در چنین لحظاتی بخندد یا شوخی کند بازی تمام می شود و دیگر نمی تواند لباس مخصوص دیوانه ها با آن آستین های دراز را تنت کند.

حرفی هم که می زنند معمولاً این است: «هوم م م م م م م، بله، خوب، موضوع خیلی جالبیه». آن ها طوری برخورد می کنند که انگار گفته ای بشقاب پرنده ها روی سقف فرود آمده اند!

  • چه کسانی در زندگی می توانند متقاعدت کنند که دیوانه ای و از تو امتیاز بگیرند؟

  • آیا می توانی صدای دلسوزانه ی آشنا را شناسایی و تأثیرش را کم کنی؟

  • آیا متوجه شده ای که شنیدن این صدا احتمالاً به این معناست که در مسیر درست هستی؟

هیولای آینه:

وقتی مکاشفات خلّاقانه را شروع می کنی، یکی دیگر از اتفاقاتی که می افتد، دیدن «هیولای آینه» است. این هیولا بدترین چیزی است که می توانی باشی. هیولای آینه تقریباً همزمان با تمام تغییرات خوشایند برایت نمایان می شود. (گاهی اطرافیانت باعث می شوند احساس کنی هیولای آینه ای، چون در این صورت آن ها لازم نیست تغییر کنند). نیمی از هیولای آینه ای، نگرش دگرگون شده ات و نیم دیگرش صدای ترسناکی است که دیگران از آن استفاده می کنند.

هرگاه از کسی بخواهی بیشتر مسئول باشد، ممکن است تو را هیولای آینه بخواند. هیولای آینه حرف های واقعاً خنده داری می زند. او تمام افکار وحشتناک و بدش را به تو می گوید تا مانع تغییر یا انجام کارهای دلخواهت شود. هیولای آینه دقیقاً مانند مار حرف های زهرآگین می زند: « فیس فیس! فکر می کنی کی هستی؟ فیس فیس». او دوست دارد مدام مجبورت کند به آینه نگاه کنی، تو و انگیزه هایت را زیر سؤال می برد انگار عقده ی روانی داری. اما اگر موفق شود تو را با خود درگیر کند، احتملاً می تواند از انجام هرکاری دور نگهت دارد.

بهترین راه مقابله با هیولای آینه این است که برایش شکلک درآوری! هیولای آینه از اینکه به او بخندی متنفر است. خنده او را غیب می کند. یکی از دوستانم می گوید: «خنده، شیطان را دور نگاه می دارد».

  • اگر خرافاتی و یا سنتی هستی احتمال بیشتری دارد که حرف های هیولای آینه را باور کنی.

  • آیا تا حالا با هیولای آینه رو به رو شدی؟ چند بار مغلوبش شدی؟

  • هیولای آینه چه القابی به تو می دهد؟ بدترین چیزی که تا حالا به تو گفته است، چیست؟ آیا باور کردی؟

  • از چه پادزهری علیه این سم استفاده کردی؟

  • پنج کاری که عشق به خودت و ارزش شخصی ات را بالا می برد، فهرست کن.

 

دره ی عمیق شک:

تو تصمیم می گیری خطر کنی و به نظر قابل قبول می رسد، انگار می توانی از پس آن برآیی. فرض کن کوچک شده ای و داری می دوی؛ می خواهی از جوی بسیار باریکی بپری. به پیشواز خطر می روی (شغل جدید، ازدواج، بچه دار شدن، انتشار کتاب کوچکت) و ناگهان جوی باریک آب به یک دره ی عمیق تغییر شکل می دهد و اگر سعی کنی از آن بپری، می میری، مرگ، مرگ، مرگ!

چه کار می کنی؟ دویدن را متوقف می کنی؟ نیرویت را از دست می دهی و با صورت توی آب می افتی؟ اگر به شک هایت گوش بدهی، این اتفاق خواهد افتاد. اما رمز کار در این است که سرعت بگیری و بپری! به هر حال این فقط یک جوی کوچک آب است.

اگر نتوانستی باید بدانی که این دره ی شک، ورطه ی بی انتهای درونی است که می تواند ما را از وحشتی فلج کننده پر کند. برگرداندن آن به اندازه ی اصلی به تمرین و حمایت دوستان نیاز دارد.

  • چه پرش خلاقانه ای برایت بزرگ تر از اندازه ی واقعی به نظر می رسد؟

  • چه کارهایی می توانی بکنی تا نیرو و جهش ات را برای این پرش افزایش دهی؟ از یک حرکت کوچک شروع کن.

  • چه کسانی می توانند نقش تقویت کننده را برای این پرش ایفا کنند؟

 

آلیس در سرزمین عجایب:

یکی از چیزهایی که وقتی شروع به رشد می کنی اتفاق می افتد، این است که دیوانه وار تغییر سایز می دهی. در طولانی مدت، این تغییر سایز سبب بزرگ تر شدنت می شود اما وقتی در حال رشد هستی، بزرگ خواهی شد و سپس کوچک، بزرگ و سپس کوچک؛ در نهایت بزرگ تر خواهی شد. اگر اندازه ی «خود پنداره ی تو» به شدت کم و زیاد می شود، به عملکرد بر اساس «انگار اینگونه است» نیاز داری. 

  • برای زمانی که رویاهایت به واقعیت پیوستند محیط کار رویایی ات را طراحی کن. حتی یک جامدادی فوق العاده می تواند نشانه ای از رسیدن به موفقیت باشد.

  • وقتی به بزرگ ترین حدت برسی، چه کسی می شوی؟ درباره ی این شخصیت بزرگ تر که در واقع خود تو هستی، مطلبی بنویس.

  • وقتی کوچک ترین هستی، می ترسی چه کسی باشی؟ برای خود آسیب پذیرت جملات محبت آمیز بنویس.

  • از نگاه حامی ترین دوستت، تو چه کسی هستی؟ تعاریف و بازخوردهایش را بنویس.

  • توصیفی از خودت، زمانی که در بهترین حالت هستی بنویس.

خانه ی سرگرمی:

بسیاری از ما در خانه ی سرگرمی  بزرگ شده ایم! در خانه ی سرگرمی وقتی به آینه ها نگاه می کنی تا تصویرت را ببینی، به هیچ وجه به آنچه هستی، شباهتی نداری (آینه ها یا مقعرند یا محدب)، یا یک کوتوله ی چاق کوچک کارتونی به نظر می رسی، یا اسکلتی لاغر و بلند. صورتت زاویه های ترسناکی می گیرد و بدنت قلمبه سلمبه می شود. بزرگ شدن در خانه ی سرگرمی به این معناست که اطلاعات درست درباره ی اینکه که هستی، یا توانایی انجام چه کارهایی را داری، دریافت نکرده ای. یا این تصویر را داری که خیلی بالاتر از جایگاه فعلی ات هستی، یا برعکس، فکر می کنی در مقایسه با کسی که سعی داری پا جای پایش بگذاری، بسیار کوچکی.

ما به این خانه عادت کرده ایم و به جای پر کردن زندگی با آینه ی باورهایی که تصویری خاص و قدرتمند از ما نشان می دهد، آن را با آینه های قدیمی خانه ی سرگرمی پر می کنیم.

  • شاید اگر به آینه ی خانه ی سرگرمی نگاه گنی و با او حرف بزنی، این شعار کوچک در سرت بچرخد:

«کوچک تر فکر کن»

«نکن»

بنابرابن پیدا کردن آینه ای که اندازه ی حقیقی مان را نشان بدهد، مشکل است.

  • چه کسانی آینه های تحریف کننده ی تو بوده اند و به هویتت آسیب زده اند؟ یکی از آن ها را انتخاب کن و در دفاع از خودن نامه ای بنویس.

  • چه کسانی آینه ی باورت بوده اند و توانایی های بالقوه ات را بازتاب داده اند؟ نامه ای تشکرآمیز بنویس و اگر می توانی برایشان بفرست.

روان شناس ها:

برخی روان شناسان، کمکت می کنند مشکلات را کوچک کنی. این ها روان شناسان خوب هستند. همه ی آن ها هم خوب نیستند! گاهی چون آنقدر بزرگ هستند که تو در کنارشان کوچک می شوی. (این فریب، فرافکنی نامیده می شود.) روان شناس ها برای کمک به مردمی که خلاقیتی ندارند، می توانند بسیار خلاق باشند. آن ها «فقط این کار را انجام بده» را دوست ندارند، بلکه به بخش های پرهزینه تر «بذار درباره ی اینکه چرا می خوای یا نمی خوای این کارو بکنی، حرف بزنیم» علاقه مندند.

  • آیا تا به حال با کمک یک روان شناس، بزرگ شده ای؟ کسی که به توانایی هایت اهمیت بدهد و راهکارهای موفقیتت را تحسین کند؟

  • از چه راه هایی حمایت و تشویق شدید؟ به عنوان نتیجه قادر به انجام چه ریسکی شدید؟

  • آیا به خلاقیتت به عنوان نیازی سالم احترام می گذاری؟ آیا روان شناس ها مجبورت کرده اند تعهدات خلاقانه را بزرگ کنی؟ یا آن ها را به عنوان ریسکی خیلی بزرگ، مینیاتوری کرده اند؟

 

آدم های خیلی جدی:

آدم های خیلی جدی می توانند در یک چشم به هم زدن تو را از زندگی تهی کنند. آن ها دوست دارند درباره ی چیزهای خیلی جدی مثل جنگ و قحطی حرف بزنند که دارد دنیا را ویران می کند و به عنوان یک اصل، کاملاً موافق این هستند که دنیا جای وحشتناکی است و نمی توانیم کار زیادی برایش بکنیم؛ آن ها دوست دارند برای ما تشریح کنند که چرا این طور است. و خدا به دادت برسد اگر پیش آن ها ایده ای شاد یا خلاق مطرح کرده باشی.

آدم های خیلی جدی، شبیه درمانگران بد هستند. آن ها در بازی « اینکه همه ی ما آسیب می بینیم، ناراحت کننده نیست؟» بسیار خوب عمل می کنند و درست مثل درمانگران بد، می خواهند به همان جا بچسبند. آن ها تقریباً درباره ی همه چیز، ایده هایی خیلی جدی دارند.

البته وقتی مردم به جای حرف زدن درباره ی کار خودشان یا آنچه تو می کنی، تمام وقت درباره ی استاد ها و شاهکارها صحبت می کنند، یعنی وقتی به تئوری چسبیده اند نه به عمل، تو ایده ی درخشانت می تواند کاملاً ضعیف به نظر بشد.

  • آیا در دایره ی زندگی ات آدم های خیلی جدی وجود دارند؟ ناراحت کننده ترین فرد جدی زندگی ات کیست؟ درباره اش بنویس.

  • تأثیر انرژی آن ها بر انرژی تو چیست؟ اجازه بده بدنت از طریق نوشتن پاسخ دهد؛ مانند: سر: «من قاطی می کنم و یه جورایی عصبانی می شم.» شکم: «من می خوام مچاله بشم.» …

  • آیا می دانی که طنز، سرعت انرژی خلاق را بالا می برد؟ از شخصیت جدی خود کارتون بساز!

 

آدم های خیلی مهم:

درست زمانی که موتورت را روشن می کنی، چیزی که می تواند بادت را خالی کند یا جلویت را بگیرد، رفتن پیش آدم های خیلی مهم است. آن ها می توانند به طرز وحشتناکی شبیه حرفه ای های آماتور عمل کنند.

خیلی گران می پوشند و بوی خوب می دهند. وقتی سراغ یکی از آن ها می روی، متوجه می شوی آن آقا یا خانم کاملاً گیج شده است. مثل اینکه حقیقتاً  باور دارد که تظاهر به مهم بودن، مثل مهم بودن است. آن ها چیزهایی می گویند مثل این: «هیچ کس خلاقیت تو رو جدی نمی گیره، مگر اینکه ماشین گرون قیمت داشته باشی!» اما ایده های تو مثل فواره اند و فکر می کنم وقتی ایده های ما جلب توجه کنند، تقریباً هیچ کس به ماشین یا چیزهایی از این قیبل توجه نخواهد کرد.

به خاطر داشته باش که ایده های، اسباب بازی هایی واقعی اند که به دستشان آوردی. تو پنهانی  و مستقل از دیگران، ثروتمندی. از رازت لذت ببر. وقتی فرد خیلی مهمی را ملاقات می کنی، حقّه این است که درگیرش نشوی. همه ی افراد خیلی مهمی که امروز تو را نادیده گرفته اند، به هدفت که برسی به تو می چسبند، بنابراین برای تحت تأثیر قرار دادنشان در حال حاضر، خودت را به زحمت نینداز.

  • تا به حال با آدم های خیلی مهم مواجه شده ای ؟ گزارش کوتاهی بنویس.

  • کدام نماد و موقعیت اجتماعی را هرگز نمی خواهی، چون زیادی توی چشم می زند، مثل زرق و برق هایی که کلاغ را جذب می کند؟

  • پنهانی، کدام نماد و موقعیت اجتماعی را دوست داری که آشیانه ات را با آن بیارایی؟

متخصص ها:

تو می خواهی حرف هایت را به متخصص های خود گماشته بگویی، ولی در عمل انگار دکمه ی صحبت کردن آن ها را فعال کرده ای. آن ها بلافاصله حالت متخصص می گیرند، بدون توجه به اینکه تو خودت درباره ی آن موضوع چقدر اطلاعات داری. آن ها با ربط یا بی ربط درباره ی موضوعی که تو پیش کشیده ای، شروع می کنند این گفت و گو مسابقه ی « اطلاعات عمومی» است و آن ها رقیبان سرسخت این مسابقه اند!

همه این ها از آن جا سرچشمه می گیرد که آن ها خیلی علاقه مند نیستند که بفهمند تو چه کسی هستی. آن ها واقعاً بیشتر علاقه مندند بگویند که خودشان چه کسی هستند. یادت باشد متخصصان واقعی به سخنرانی تمام وقت نیاز ندارند.

  • آیا تا به حال به جای اعتماد به درک و شهود خودت، به حرف یک متخصص گوش کرده ای؟

  • تا به حال اجازه داده ای یک متخصص با صحبت هایش تو را از ریسکی با ارزش بازدارد؟ آیا هنوز می توانی آن ریسک را انجام دهی؟

  • آیا می دانی تخصص در چیزی با توانایی انجام آن متفاوت است؟

  • آیا در زندگی ات متخصصانی هستند که تحسین شان می کنی و آن ها را مفید و الهام بخش می دانی؟

مقاله های مرتبط:
گاوبازهای منفی باف
روش استفاده از تلسکوپ( آن را سر و ته کن!)
سوخت موشک در خلاقیت
منبع: پرواز های خلاقیت

 

برچسب‌ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Rating*