روش استفاده از تلسکوپ (آن را سر و ته کن!)


academyhaft 26 مرداد 1396 دقیقه مطالعه
iOS 14

دسترسی سریع به عناوین

وقتی از استعدادهایمان حرف می زنیم، تلسکوپ چیز فوق العاده ای است. تنها مشکل این است که ما آن را سر و ته نگه می داریم. (تجارت، این روش نگه داشتن تلسکوپ را به ما آموخته است.)

به تک تک افراد نگاه می کنی و البته با تلسکوپ وارونه که دیگران بزرگ و واجد صلاحیت به نظر می رسند و تو کوچک و بی ارزش. بازی ای که شروع می شود این است: « تو کوچک و صرف نظر کردنی هستی». یا «تو باید سال ها منتظر باشی، مگر اینکه ما به تو بگوییم که می توانی».  چرند است! تو همان فرد مورد نظر و با استعدادی. تمام سیستم های قدرت دقیقاً برعکس شده اند: «مدیریت» بازی را می چرخاند و «استعداد» مثل طبقه ی بردگان است.  به تلسکوپ برگردیم:

استعداد مثل گالیور است که وقتی بیدار شد، به خودش گفت این همه طناب چیست؟ این همه آدم کوچولو که سعی می کنند مرا کنترل کنند، کی اند؟ عصبانیت معمولاً علامت روشنگری است؛ وقتی می فهمیم راجع به اشکالاتمان بیش از خوبی هایمان به ما گفته اند!

  • در زندگی ات چه کسی آرزوهایت را کوچک می کند؟

  • چه کسی در زندگی ات استعدادهایت را کوچک می کند؟ 50 دستاورد نادیده گرفته شده ات را بنویس.

  • چه کسی در زندگی مشکلاتت را کوچک می کند؟ این تکنیک باعث می شود متوجه نشوی با وجود چه مشکلاتی موفق شده ای!

  • چه کسی در زندیگ هدف ها و رویاهایت را بزرگ می کند و گسترش می دهد؟

  • چه کسانی در زندگی ات استعدادهایت را شکوفا می کنند و پرورش می دهند؟ آن ها تقویت کننده ی تو هستند. حداقل با یکی از آن ها تماس بگیر.

ذهنیت بستن یک پیچ:

ما با این ایده ی فاجعه آمیز پیش می رویم که اگر یک نفر، یک میلیون بار در روز، کار کوچکی را انجام دهد، بهتر از این است که لذت ساختن یک دستگاه در روز را ببرد. آدمی مثل فرِد  در کارخانه ای کار می کند که به همه می گوید کمپانی به او گفته: «تو ماشین فورد می سازی.» در حالی که او در واقع فقط یک پیچ می بندد و خودش هم این را می داند.

ما ذهنیت بستن یک پیچ را با خودمان همه جا می بریم. خیلی وقت ها چیزی که واقعا باید نگرانش باشیم این است که «آیا واقعاً در بستن یک پیچ گیر کرده ایم؟» اما بیشتر نگران این هستیم که مبادا «غیرحرفه ای» باشیم. اگر دوست داری یک پیچ ببندی و از آن راضی هستی، خوب است. یک میلیون از این پیچ ها بساز. ولی اگر خواهان تغییری، تغییر کن و به آدم هایی که می گویند نباید یا نمی توانی، گوش نده.

  • تو برای ساختن کدام پیچ شناخته شده ای؟

  • آیا این پیچ تو را راضی می کند؟ یک آگهی برای توانایی هایی که حقیقتاً دوست داری خلاقانه کسب کنی بنویس.

  • چه چیزی در پیچی که الان می بندی تو را راضی می کند؟ درباره اش بنویس.

  • آیا پیچ دیگری هست که دوست داشته باشی امتحانش کنی؟

  • چه چیزی مانع ات می شود که حتی سعی هم نکنی؟ فهرستی از ترس ها، قید و بند ها، کتمان ها و پاداش هایی را که برای انجام ندادن این ریسک به دست می آوری تهیه کن.

 

آتش زنه ها:

افرادی هستند که می توانند ما را مثل موشک به هوا بفرستند. آن ها را که می بینیم ناگهان شعله ور می شویم! آن ها فیتیله ی ما را روشن می کنند تا بدرخشیم. آن ها الهام بخش ما هستند.  وقتی آتش زنه ها را می بینی، چیزهایی خلق می کنی. گاهی با هم یک زندگی می سازید و گاهی یک اسباب بازی. آتش زنه ها به ما یاد می دهند که شکل های مختلفی از عشق واقعی وجود دارد و این موهبتی بزرگ است که دو نفر آنش زنه ی هم باشند.

  • پنج تا از آتش زنه های زندگی ات را در گذشته و حال نام ببر. آن ها چه آرزو و ایده هایی را در تو شعله ور کردند.

  • در حال حاضر چه کسی برایت نقش آتش زنه را بازی می کند؟

  • تو برای چه کسی آتش زنه هستی؟ باید به آن افتخار کنی. الهام بخش های بزرگ بی دلیل مشهور نیستند.

 

تقویت کننده ها:

وقتی موتور را روشن می کنی و توی این فکری که آیا به اندازه ی کافی قدرت دارد که دور بگیرد، ناگهان سر و کله ی تقویت کننده پیدا می شود. تقویت کننده ها افرادی اند که دوستی سریع و خالصانه ای با آن ها احساس می کنی.

وقتی یک تقویت کننده را می بینی، خود را خیلی روشن تر، واضح تر و شفاف تر احساس می کنی. اغلب اگر کسی تقویت کننده ی توست، تو هم تقویت کننده ی او هستی. این به معنی نیست که یکدیگر را با بند به هم ببندید و همدیگر را بالا بکشید و نجات دهید. بلکه مثل این است که بگویید: «بیا، بذار طنابت رو محکم کنم.» سریع و ساده انجام می شود و خیلی هم به درد بخور است. حضور تقویت کننده ها مختصر و مفید است. آن ها می آیند و می روند. حضورشان ممکن است خیلی کوتاه باشد ولی قدردانی و سپاس گزاری ما می تواند دائمی باشد.

  • آیا به اندازه ی کافی برای پذیرش کمک انعطاف پذیر هستی؟

  • تمام افراد و روش هایی که برایت مفید بوده اند بنویس.

  • از بین دوستانت چه کسانی انرژی خودشان و تو را بالا می برند؟ چنین روابطی برای هر دو طرف مفید است.

  • آیا تو هم برای دیگران تقویت کننده هستی؟

 

 

کولی بگیرها:

هر چقدر تنور خلاقیت ات روشن تر و گرم تر شود، دو چیز را بیشتر به خود جذب می کنی؛ فرصت ها و کسانی که پشت ات سوار می شوند، یعنی کولی بگیر ها! تو فرصت ها را می خواهی نه کولی بگیرها را.

اینکه موفقیت به صورت خوشه ای اتفاق می افتد و از بخشندگی متولد می شود کاملاً درست است. اما این مفهوم که به آدم هایی که می خواهند مجانی سوار شوند، کولی مجانی بدهی، کاملاً غلط است. دوستان واقعی و حمایت کننده های تو به جای اینکه بخواهند توی قایق ات بپرند، قایق خود را پارو می زنند. چیزی که راجع به کولی بگیر ها باید بگویم این است که آن ها دوست دارند خودشان را مثل یک فرصت به تو نشان بدهند. کولی بگیرها حواس پرت کن هستند. آن ها واقعا نمی خواهند کمک ات کنند؛ بلکه می خواهند تو به آن ها کمک کنی: ناگهان آن ها بهترین دوستت می شوند و مشتاق اند همه چیز را درباره ی تو و کارهایی که می کنی بشنوند…به آن ها چیزی نگو!  اگر به کولی بگیرها اجازه ی داخل شدن بدهی، در دراز مدت می تواند برایت خیلی گران تمام شود.

  • آیا تا به حال وقتی می خواستی پروژه ات را تمام کنی بارت توسط یکی از کولی بگیرها سنگین شده ؟

  • آیا چاپلوسی و تملق گویی کولی بگیرها رویت اثر می گذارد؟ سه مورد از تملق هایی که برایت گران تمام شده فهرست کن.

  • آیا در حال حاضر، هیچ کولی بگیری در اطرافت فعالیت می کند؟

  • چگونه می توانی تأثیر او را کم کنی؟ آیا کسی هست که تمام وقت توجه و تمرکز تو را بگیرد؟ جوابت را بنویس.

  • آیا می توانی بین کولی بگیر و تقویت کننده فرق بگذاری؟ درس هایی که از تک تک افراد گرفته ای بنویس.

بارِ اضافی (هنر انتخاب همکاران):

تصور کن تو خلبان یک هواپیما هستی. بعضی افراد با کلی بار اضافی آمده اند. مسلماً این افراد را در تیمت نمی خواهی. مسافر دیگری که نمی خواهی با او پرواز کنی، مسافر ترسو است. شاید به همین سادگی باشد که باید بگویی: « نه مرسی، یه پرواز دیگه سوار شو.»

باید مراق هواپیما رباها هم باشی. آن ها می خواهند هواپیمایت را بدزدند و جایی که می خواهند بروند. اگر چیزی پنهانی دارند که تو آن ها را نمی خواهی، خودت هواپیما را بران. این نقشه ی پرواز توست. درباره اش شفاف باش. چیزی که واقعاً می خواهی «تیم پرواز» است، نه خانواده ای غیر مسئول که وظایفشان را انجام نمی دهند.

  • آیا تا به حال با کسی کار کرده ای که کنار آمدن با او خیلی بعید بوده ؟ کسی که غیر قابل دسترس است، بار اضافی مخفی است. راجع به آن بنویس.

  • فرد محبوب تو در تیم پروازخلاقیت ات کیست؟

  • چه پروژه ای را می توانید با هم به عهده بگیرید؟

مانع کلامی:

وقتی داری تیمت را جمع می کنی، کاملاً مطمئن باش که می توانید سریع  و واضح با هم ارتباط برقرار کنید. این جا چند نوع آدمی را که باید حواست به آن ها باشد فهرست می کنیم:

  1. نوع اول، «ملا لغتی». این همان آدمی است که می خواهد آنقدر دقیق باشد که مدام سوال می پرسد که دقیقاً منظورت را بفهمد و دقیقاً همان چیزی که گفتی را کلمه به کلمه انجام دهد حتی اگر منطورت آن نبوده باشد!

  2. نوع دوم، «دوباره آن را تکرار کن.» او همان شخصی محتاطی است که نمی خواهد هیچ اشتباهی بکند، حتی اگر این ویژگی تو را بکشد.

  3. نوع سوم، «حدس بزن» این فرد را می شناسی، او کاری را می کند که فکر می کند بهتر است انجام دهد، بدون توجه به چیزی که از او خواسته ای!

باید قابلیت آن را داشته باشی که بگویی: «فهمیدی؟ » و وقتی طرف می گوید: «بله» ، مطمئن شوی که فهمیده و تیر به هدف خورده است.

  • آیا در زندگی ات کسی هست که دائماً دچار سوءتفاهم شود و حرفت را درست نشنود؟ سوءتفاهم وقت و انرژی را هدر می دهد.

  • آیا کسی را در زندگی ات داری که انگار ذهنت را می خواند و با هم به طور کامل ارتباط برقرار می کنید؟ ارتباط غیرکلامی در زمان و انرژی صرفه جویی می کند

  • آیا کسی در زندگی است هست که کمک می کند تا منظور واقعی ات را بگویی و واقعاً آن را می فهمد؟ مترجمان قهار خیلی باارزش هستند.

 

غصه خورها:

اول از همه باید بدانی که غصه خورها دوست دارند اسمی مانند «آدم حساس» داشته باشند، چون ترجیح می دهد خودشان را این طوری معرفی کنند. اما حقیقت این است که آن ها افرادی اند که خوشحالی بقیه را خراب می کنند. می خواهند دائماً تو را در دلهره بیندازند و اینگونه تظاهر می کنند که « این به نفع خودته» فقط برای این که بعداً ناراحت نشوی.

آن ها بیماری واگیرداری دارند به اسم «نگرانی». اگر با آن ها وارد صحبت شوی، به احتمال زیاد، بیماریشان به تو هم سرایت می کند و چیزی که پیش از این ساده به نظر می رسید اکنون می پذیری که واقعا پیچیده است، او هم با تو همکاری می کند و واقعا پیچیده می شود. به همین دلیل غصه خورها منطقه ی ممنوعه هستند و اجازه نداری طرفشان بروی.

یک روش زیرکانه ی شناسایی غصه خورها این است که آن ها از چیزهای سریع و پر انرژی و ساده می ترسند. چرا که باعث می شود احساس کنند دیگر کنترل را در دست ندارند. بنابراین به تو می گویند تو از کنترل خارج شده ای و آن وقت است که آهسته تر می روی تا بهت برسند. آن ها تصادفی کارهایی می کنند که به نظر برسد درست گفته اند و شما باید از همان اول نگران می بودی.

نگرانی نوعی اعتیاد است. نگرانی می پرسد: «اگه نتونم چی؟»  به جای اینکه بپرسد: «چطوری می تونم؟» نگرانی کاری است که به آن می پردازیم تا کار اصلی را انجام ندهیم. 

  • غصه خورهای تو چه کسانی اند؟

  • آن ها چه نگرانی هایی را با خودشان حمل می کنند؟

  • در مورد تو کدام نگرانی بیشتر از همه واگیر دارد؟ درباره اش بنویس.

  • چه کسی کمک ات می کند آنتی ویروس آن نگرانی را بزنی و آن را رفع کنی؟ از چه راهکارهایی استفاده می کند؟ آیا خودت هم می توانی از همان راهکارها استفاده کنی؟

  • آیا یاد گرفته ای بگویی: «من چه کاری می تونم بکنم؟» به جای اینکه بگویی « قراره چه بلایی سرم بیاد؟» و یک قدم مثبت به سمت رویاهایت برداری.

منفی باف ها:

تقریباً بیشتر اوقاتی که پیشرفت خلاق داری، سرو کله ی منفی باف ها پیدا می شود.  منفی باف همیشه اوقات تلخی می کند و به تو می گوید چه کار کنی تا بهتر باشی. آن ها زندگی تو_نه زندگی خودشان_ را مثل نمایش تلویزیونی نگاه می کنند و عاشق این اند که بگویند چه چیزهایی را تأیید نمی کنند. در حقیقت، حمله ی منفی بافی معمولاً نشانه ی این است که در مسیر درست قرار گرفته ای. اگر ناموفق یا در دروه ی تاریک زندگی ات باشی، آن ها زیاد مزاحم تو نمی شوند.

  • کسی را می شناسی که به طور منظم منفی باف است؟

  • آیا می توانی منفی باف ها را به وضوح ببنی، یا تحت تأثیر چیزهایی که می گویند قرار می گیری و اذیت می شوی؟

 

قاصدهای بد خبر:

از دیگر گونه های بلایای نامطبوع و گزنده، چیزی است که من آن را قاصد بد خبر می نامم. آن ها هرگز دوست ندارند درباره ی نیش زبان خودشان صحبت کنند، بلکه دوست دارند درباره ی زهر دیگران بگویند.

قاصدهای بدخبر، کلاً خرابکارند! آن ها با حسادت و رقابت برانگیخته می شوند، هر چند این موضوع را نمی پذیرند. آن ها هرگز بخش تاریک وجودشان را نمی بینند و درباره ی تو با هر کسی که گوش کند حرف می زنند، حتی با خودت، اگر به آن ها اجازه دهی.

  • تا به حال یک قاصد بد خبر دیده ای؟

  • یاد گرفته ای بگویی : «متشکرم ولی نیازی به شنیدن این موضوع ندارم». ؟ به این قضیه مثل خاموش کردن رادیو تاکسی نگاه کن.

  • در مورد تو چه چیزی قاصد های بد خبر را بر می انگیزد؟ ترس از دست دادن یا حسادت؟

 

دروازه بان ها:

بسیار از جراحات خلاقیت توسط دروازه بان هایی اتفاق می افتد که شخص طالب با استعداد را به یک ظالم، سهل انگار یا شرمنده تبدیل می کند. دروازه بان ها اهل شوخی نیستند و آدم های خیلی جدی و مهمی اند _فقط کافی است از خودشان بپرسید_. آن ها عاشق سخنرانی و شیفته ی قوانین و عقاید متعصبانه اند. در جامعه ی سلسله مراتبی، دروازه بان فردی است که اجازه ی دسترسی به افراد بالاتر را می دهد یا نمی دهد.

آن ها وجهه ی ظالمانه و منع کننده دارند و در تحسین و تأیید خسیس اند و درباره ی قدر و ارزش ما و نه خودشان، پر از شک و تردید هستند. آن ها نسخه ی نهایی و آماده را دوست دارند. لیست مشکلاتشان بلند بالا و لیست راه حل هایشان کوتاه است. اغلب در مقام نفر دوم قدرت جلوه می کنند و ادعا می کنند که ایده آل ها، عقاید و نقطه نظرات بالادستی ها را بیان می کنند. آن ها میان مایه زندگی می کنند: هرگز بالا نیستند و مطمئن می شوند تو هم بالا نیستی!

دروازه بان ها متمایل به قدرت اند. اگر قدرتمند باشی، احتمال دارد دروازه بان را جذب کنی. آن ها چهره ای متملق و چاپلوس به کارفرماها نشان می دهند و در عوض چهره ای کاملاً متفاوت به کسانی که تازه از راه رسیده اند! آن ها نمی دانند چه زمانی استثنا قائل شوند و به قوانین چسبیده اند حتی اگر این قوانین سازنده نباشد.  آن ها علاقه دارند روی رویاها آب سرد بپاشند و از هاله ی قدرت ناشی از کارکردن برای یک فرد یا مؤسسه را دوست دارند.

در ملاقات با دروازه بان ها این قوانین را به یاد داشته باش:

  1. در نهایت می توانی آن ها را نادیده بگیری و این چیزی است که آن ها را بسیار عصبانی و دیوانه می کند.

  2. بر خلاف ادعایشان آن ها نماینده ی هیچ شخصیت حقیقی، ایده آل، عقاید و اهداف افرادی که ادعا می کنند نیستند!

  3. گوش به زنگ دروازه بان ها باش. سریع آن ها را شناسایی کن.

در دنیای دروازه بان همه چیز سیاه و سفید است: آن ها سفیدند و تو سیاه! زندگی یک دروازه بان منضبط و جمع و جور است. دروازه بان ها درباره ی جزئیات سختگیرند.

دروازه بان ها عاشق سرزنش هستند و اصولاً تو قابل سرزنشی از دید آن ها! آن ها پرخاشگرانی منفعل هستند که به ندرت خشونتشان را آشکارا نشان می دهند و در حال گفتن اخبار بد، لبخند می زنند. خبر خوب اینکه می توانی آن ها را نادیده بگیری و به آن ها و افکار وسواسی شان بخندی! اگر موفق شوی نادیده بگیری شان، از دروازه رد شدی و تأیید مقام بالاتر را به دست آورده ای.

  • اجازه نده دروازه بان دلسردت کند، از آن ها رد شو و بگو «نفر بعد!»

  • آیا تا به حال دروازه بانی را نادیده گرفته ای؟ اگر بله، راهکارت چه بود؟

  • آیا تا به حال توسط دروازه بان شرمنده شده ای؟ نقطه ی ضعفت چه بود؟

گرفتگی عضله، آنفولانزا، امراض کشنده:

وقتی عزمت را جزم کردی و پرواز در دستور کارت قرار گرفت، شاید بیماری مرموز یا ملاقاتی ناخوشایند برایت اتفاق بیفتد. در سلامت کامل مشکلات و دردهای جسمی مرموزی را تجربه می کنی، هراسی عجیب در تو نمایان می شود.  سرما خوردگی شدید، مسمویت غذایی برای اولین بار، سردرد های عجیب  و …. کاملاً واضح است که می خواهی کاری را شروع کنی و ترس هایت این را فهمیده اند. این ها را نشانه های خوبی تعبیر کن.

  • آیا زمانی که جهشی خلاقانه را شروع می کنی، از توهمات ترسناک و دردها رنج می بری؟ درباره اش بنویس.

  • این نوشته را به آینه بچسبان : « این ها اختطار نیستند، فقط استرس اند. من اجازه دارم موفق باشم.»

دیوار:

من حدود دو سوم از مسیر هر پروژه ی خلاقی را که انجام می دهی، دیوار می نامم. دیواری شبیه دیوار صوتی. دیوار می گوید کاملاً احمق بوده ای و به زودی با پایان بدی مواجه می شوی. وقتی با دیورای مواجه می شوی، با خودت فکر می کنی «اگه فقط من ازش بالا برم، شاید بتونم فرار کنم». نه قدرت منیّت نمی تواند تو را از دیوار رد کند. فقط تو را به گوشه ای تنها و منزوی پرتاب می کند. کاری که با دیوار می توانی بکن: روی شکمت دراز بکش و زیر دیوار را بِکَن ! با خودت تکرار کن : « من شدیدا! آرزو این کار را دارم.» و « من عمیقاً می خواهم این کار را انجام بدهم». سرانجام به بیرون می رسی و شاید هم طرح ات بعد از اتمام این ماجراها فوق العاده از آب دربیاید.

  • قراردادی با خودت بنویس که می گوید: « من می خواهم این پروژه رو تموم کنم، حتی اگه خراب بشه» و امضایش کن.

  • با دقت دوستی مشوق را انتخاب کن و از او بخواه تو را حمایت کند.

  • تمام ترس ها و خشم هایت را که به این پروژه مربوط است، بنویس و آن ها را برای یک فرد مورد اعتماد بخوان.

 

فرشته ها:

افرادی هستند که ظاهراً هیچ کاری نمی کنند، ولی احساس می کنی سبک تر شده ای و خیلی راحت تر پرواز می کنی. اگر هوشیار باشی، وقتی با آن ها ملاقات می کنی، می توانی تشخیص شان بدهی.  گاهی دری را برایت باز می کنند. گاهی فقط لبخند و چشمک می زنند و می گویند در مسیر درست هستی.  گاهی داستان های بامزه و خنده دار برایت تعریف می کنند و می فهمی که مثل هم هستید. گاهی هم داستان هایشان ترسناک است، ولی نکته این است که آن ها جان سالم به در برده اند، پس تو هم می توانی!

گاهی فرشته هایت مشهورند. متحیری از آنچه آن ها در تو دیده اند (چیزی که روزی کسی در آن ها دیده بود.) ممکن است کاملاً هم گمنام باشند. در بسیاری از مواقع حتی تا مدت ها متوجه نخواهی شد فرشته ای را ملاقات کرده ای.

  • آیا تا به حال با فرشته ی خلاقیت ملاقات کرده ای؟

  • در چه محدوده ای به فرشته ی خلاقیت نیاز داری. این جمله را ده بار کامل کن : «من می توانم در مورد ……. کمک بگیرم.»

 

برای مطالعه مقدمه این مقاله کلیک کنید:
مقدمه
مقاله های مرتبط:
گاو باز های منفی باف
سوخت موشک در خلاقیت
منبع: پروازهای خلاقیت
برچسب‌ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Rating*