زندانیان باور


academyhaft 4 بهمن 1396 دقیقه مطالعه
iOS 14

دسترسی سریع به عناوین

یکی از مسائل مهم درونی هر انسان باورهای اوست. این باورها هستند که باعث موفقیت و یا ناکامی اکثر افراد می‌شوند و راه او را به سوی موفقیت هموار یا ناهموار می‌کنند. شناخت‌درمانگران امروزه به کمک افراد می‌آیند تا با تغییر باورهای آن‌ها، گام‌های رو به موفقیت آن‌ها را تسهیل کنند.

 

تصویر شما از خودتان

باورهای مرکزی انسان، تعیین کننده‌ی مهم‌ترین انتخابات او در زندگی‌اش هستند؛ از انتخاب همسر تا دوست‌یابی و حتی لذت خوردن یک غذا. این باورها، تصویری از شما را پیش چشم خود و دیگران به نمایش می‌گذارند که تعیین کننده‌ی مهم‌ترین تصمیم‌گیری های شما در زندگی خواهد بود. وقتی تصویر شما از خودتان  مملو از عیب و نقص باشد، خود به خود پیامی حاکی از ناکامی به شما منتقل می‌کند و بالعکس اگر تصویری از خودتان دارید که پر از قدرت و توانایی‌است، دنیا از دید شما زیباتر و دستیابی به آرزوها نیز امکان‌پذیرتر خواهد بود. این باورها به دو صورت زندگی‌تان را تحت‌تاثیر خود قرار می‌دهند: اول اینکه قانون‌هایی برای بقا و مقابله کردن برای شما وضع می‌کنند و دوم اینکه کیفیت خودگویی‌های ِدرونی شما را تعیین می‌کنند. شما با پذیرفتن این قانون‌ها، نمی‌توانید از آن‌ها تخطی کنید، چون در این صورت (فکر می‌کنید) فاجعه‌ای به بار خواهد آمد. خودگویی درونی هم به صورت خودکار باورهای‌ شما را منعکس می‌کند.

باورهای مرکزی، تجربه‌های شما را به دو دسته‌ی منفی و مثبت تقسیم می‌کنند. در صورتی که باورهایتان مثبت است، تجربه‌های مثبت را همچون مغناطیسی به طرف خود جذب می‌کنید و بصورت خودکار از تجربه‌های منفی می‌گذرید. در خصوص باورهی منفی نیز وضع به همین منوال است. در آن صورت هم تجربه‌های مثبت را از خود دور کرده و تجربه‌های منفی را که هماهنگی بیشتری با باور‌هایتان دارد، به خود جذب می‌کنید.

 

شناسایی باورها

برای شناسایی باورهای خود از دو روش می‌توانید کمک بگیرید: روش اول تکمیل پرسشنامه‌ای حاوی 10 مورد حیاتی است که باورهای شما را تشکیل می‌دهد و روش دوم، ثبت و تحلیل خودگویی‌های درونی شما به هنگام مواجهه با موقعیت‌های مهم و یا ناراحت‌کننده‌ است.

این پرسش‌نامه که در 1990 توسط جفری یانگ(Jeffrey Young) طراحی گردیده، شامل 100 جمله است که با جواب دادن به آن و جمع نمرات به درجه‌بندی آن 10 باور حیاتی در خود پی‌می‌برید. این ده باور به این شرح است: ارزش، امنیت، عملکرد، تسلط، عشق، استقلال، عدالت، تعلق، دیگران و معیارها.

 

ثبت روزانه خودگویی‌ها

در این تمرین، در طول یک هفته می‌بایست پس از هر اتفاق ناراحت‌کننده و یا اضطراب‌آور و پیش از آنکه احساس بدی پیدا کنید، احساس خود را در قالب خودگویی درونی یادداشت می‌کنید. این تمرین باعث می‌شود که به هماهنگی درون خود و خودگویی‌هایتان پی‌ ببرید و دریابید که این دو چگونه قادرند احساسات ناراحت‌کننده در شما به وجود آورند.

 

تحلیل موضوع

این روش به جای آنکه با خودگویی در ارتباط باشد، با خود موقعیت‌ها سر و کار دارد. با تفسیر موقعیت‌ها در می‌یابید که موضوع مشترک آن‌ها چیست. به عنوان مثال:

لیندا که یک فیزیوتراپیست پردرآمد و سالم بود در موقعیت‌های زیر خود را افسرده می‌دید:

ارزیابی سالانه در محل کار و ارزیابی مثبت او

دریافت کادوهای تولد

برای یکی از دوستانم سرطان سینه تشخیص داده بودند

نگاه کردن به آینه…

درخواست خواهشی از رییس‌ام

بحث راجع به نقل مکان کردن به یک آپارتمان بهتر و جدیدتر

ابتدا به نظر می‌رسید که این موقعیت‌ها اشتراک کمی با هم دارند. بعضی در محل کار بودند، بعضی در خانه. بعضی در ارتباط با خودش و بعضی در ارتباط با دیگران بودند… او عاقبت دریافت که تمام این موقعیت‌های مشکل، موقعیت‌هایی بودند که  در آن‌ها «او» مرکز توجه بود. در این موقعیت‌ها او مورد قضاوت، مقایسه، تحلیل یا انتقاد بود. حتی کادوهای تولد و اظهار عشق برای او رنج‌آور بودند زیرا احساس نمی‌کرد که سزاوار آن‌ها باشد. او در عمق وجودش باور نداشت که ارزش هیچ‌گونه توجه، تجلیل و عشقی را داشته باشد. باور مرکزی‌اش که به طور طبیعی او را از تجربه شاد تمام لذت‌ها محروم می‌کرد باور وی نسبت به بی‌ارزشی‌اش بود.

 

پیامدهای باورهای مرکزی

باورهای شما می‌تواند دنیا را برای شما به یک جای آرام و یا خطرناک تبدیل کند. در دوستی و روابط عاشقانه خود را بروز می‌دهند و باعث می‌شوند شما در نظر دیگران، مثبت و قابل اعتماد به نظر برسید و یا دوستی‌هایتان را بزداید. به عنوان مثال اگر باور شما این باشد که: «به کسی اعتماد نکن» و یا «نگذار دیگران شخصیت تو را کامل بشناسند» هرگز روابط مستحکمی را به شما نوید نمی‌دهد. به همین شیوه، این باورها می‌توانند محیط کار، تفریحات و حتی سلامتی شما را تحت تاثیر خود قرار دهند. عجیب و در عین حال تاسف‌بار است ولی شخصی به نام جیم هنسون، که مردی فوق‌العاده ولی خجالتی بود، به دلیل عفونت ریه و عدم مراجعه به پزشک درگذشت. او از اینکه کسی را به دردسر بیاندازد، متنفر بود.

 

تمرین روبه‌رو شدن با پیامدها

فرمی تهیه کنید و بالای آن دردسرسازترین باور خود را بنویسید. حال فهرستی از تمام پیامدهای منفی و مثبت آن را در تمام حوزه‌های زندگی‌تان تهیه کنید. با این تمرین تصویر روشنی از باورهای خود که پیامدهای منفی به دنبال دارند، پیدا می‌کنید و نحوه‌ی هدایت زندگی ِخود را بر پایه‌ی این باورها درخواهید یافت.

 

شواهدی از گذشته‌تان

اغلب باورهای مرکزی از تجربه‌های دوران کودکی نشات گرفته است. ممکن است برخی از این تجربه‌ها را به یاد بیاورید و برخی را به یاد نیاورید. جفری یانگ در طرحی که آن را آزمون تاریخچه‌ای(Historical Test) نام نهاد به بررسی ساختارمند دورانی کودکی افراد پرداخت. در این روش روی برگه‌های مختلفی که برای سنین 0 تا 3 سال، 4 تا 6 سال، 7 تا 10 سال، 11 تا 15 سال و 16 تا 20 سال به صورت جداگانه تهیه می‌شود، می‌بایست سعی کنید تمام خاطرات و یا خاطرات بزرگترهای شما از آن دوران را که در ارتباط با باور مرکزی شماست، یادداشت می‌کنید و سپس با ارزیابی ان‌ها سعی می‌کنید با نگاهی امروزین، آن‌ها را داوری کنید تا بتوانید بر بی‌تقصیری خود و طبیعی بودن آن ماجراها دست یابید. با این روش می‌توانید با احساسات مثبت، راجع به خودتان به قضاوت بنشینید و از سلطه‌ی باورهای منفی منتج از آن خاطرات رهایی بابید.

 

تقویت باورها

اطراف هر باور مرکزی، قوانینی وجود دارد که شما را ملزم می‌کند تا رفتارهای خاصی را بروز دهید و در غیر این صورت خود را مستحق مفروضه‌ها یا بلایایی می‌دانید که بر سر شما نازل خواهد شد. به عنوان مثال:

موریس

حوزه نگرانی و باورهای مرکزی

تعلق: من به هیچ چیز دلبستگی ندارم. مثل بقیه مردم نیستم.

 

قانون‌ها و پیامدهای فاجعه آمیز

1ـ زیاد در مورد احساسات، علایق، کارها، و عقاید خود با مردم صحبت نکن.

پیامد فاجعه‌آمیز: آنان گمان خواهند کرد که تو عجیب و غریب هستی. کارها به هم خواهند ریخت و از تو دوری خواهند جست.

2ـ کارها را به تنهایی انجام بده. در فعالیت‌هایی که مستلزم حضور دیگران است، شرکت نکن.

پیامد فاجعه‌آمیز: هرگز روی کار تو حساب نمی‌کنند تا بخواهند کار را با تو انجام دهند. به هر حال باید خودت را مشغول نگه داری. اینکه آن‌ها تو را در کارهای خودشان شرکت ندهند، زشت و خجالت‌آور است.

3ـ خودت را با زن‌ها به دردسر نیانداز. هرگز مجذوب تو نخواهند شد.

پیامد فاجعه‌آمیز: اینکه زن‌ها از تو خوش‌شان نمی‌آید خجالت‌آور است. آنان حقه‌بازند. و بهانه‌های ساختگی می‌تراشند. یک طرد شدن دیگر.

این پیامدها، یا پیش‌بینی‌ها، تصویر ذهنی شماست از آنچه اتفاق خواهد افتاد. به آن‌ها گوش دهید و با آن‌ها ارتباط برقرار کنید. این پیش‌بینی‌ها بیانگر ترس شما از نقض قانون‌های خودساخته‌تان است. یادداشت کردن اطلاعات روزانه شما از باورهایتان، باعث می‌شود به نادرستی آن‌ها پی ببرید و تصاویر ذهنی منفی قدیمی‌تان به تدریج کم‌رنگ شود و یا از بین برود.

حال با تهیه کردن فهرستی جدید از قانون‌های فعلی که از تغییر و اصلاح  قانون‌های قدیمی‌تان به وجود آورده‌اید، می‌توانید حتی پیامدهای جدیدی برای آن‌ها قائل شوید. پس از آن و در مرحله‌ای دشوار آن‌ها را در زندگی خود به تمرین درآورید. سعی کنید در ابتدا از حوزه‌هایی که در آن‌ها امنیت بیشتری احساس می‌کنید، شروع کنید تا اضطراب کمتری برایتان به همراه داشته باشد. فکر کنید که در حال اجرای یک نقش در یک نمایش هستید. زیاد نگران خراب کردن آن نباشید. شما برای مدتی کوتاه و در یک جمع و مکان انتخاب‌شده آن را به اجرا درمی‌آورید. از روی همین تمرین می‌توانید در صورت موفقیت در جاها و با آدم‌های دیگری موقعیت‌های دیگری تمرین کنید. دیری نمی‌گذرد که شما به انسانی با باورهای جدیدی تبدیل شده‌اید.

 

پرورش دوباره‌ی کودک درون

کودک درونی شما از رویدادهایی در زندگی شما حاصل شده که گاه خود از آن‌ها بی خبرید و تمام فعالیت‌های عمر شما منتج از تجربه‌هایی است که در سنین 0 تا 20 سالگی داشته‌اید. برای همین است که برخی اوقات همچون یک کودک در روابط خود گام بر می‌دارید. احساساتی که از این دوران با خود حمل می‌کنید، هرگز رفع نمی‌شوند مگر اینکه تربیت و پرورش دوباره‌ی این کودک را دوباره در دست بگیرید.

ایده‌ی اصلی در چنین تمرین‌هایی این است که شما با عقل و خرد امروزی خود نسبت به وقایع و رویدادهایی (عموماٌ منفی) که از بدو تولد تا 20 سالگی داشته‌اید، با تصاویر ذهنی روبرو می‌شوید و به کودک خود اطمینان می‌دهید که او در هیچ‌کدام از آن موقعیت‌ها کار اشتباهی نکرده و شما(فرد امروزی) مراقب و تسلی بخش او خواهید بود. این تمرین را برای  چندین دوره از زندگی خود در کودکی تدارک ببینید و با تقسیم بندی آن به 0 تا یک‌سالگی، 1 تا 3 سالگی،4 تا 6 سالگی، 7 تا 10 سالگی، 11 تا 15 سالگی و 16 تا 20 سالگی با تمریناتی ذهنی به وقایع مهم و تلخ آن روزها برگردید تا کودک درون خود را ملاقات کرده و به او آرامش قلبی بدهید. در واقع شما یک کودک درون ندارید، بلکه کودک‌های درون دارید. کودک‌های درون شما همچون مجموعه‌ای از عروسک‌های روسی هستند که درون هم قرار گرفته‌اند. درون هر عروسک، یک عروسک کوچک‌تر قرار گرفته و به همین ترتیب آن‌ها را باز می‌کنید تا به کوچک‌ترین عروسک دست یابید. کودکان درونی شما نیز همچون این عروسک‌ها نسخه‌های مختلفی از شما را در خود قرار داده‌اند تا با دسترسی و مدارا به آن‌ها بتوانید در آن‌ها تغییرات الهام‌بخشی صورت دهید و باورهای منفی برخاسته از آن روزها را مثبت سازید.

«باورهای درونی هر انسان، همچون قوانینی هستند که زندگی ما را دست‌خوش مهم‌ترین اتفاقات قرار می‌دهند. اگر به کمک خود نشتابیم و تغییر و اصلاح باورهای منفی خود را به تعویق بیندازیم، هرگز از توانایی‌های خود بهره‌ی لازم را نمی‌بریم و در خسرانی ابدی باقی خواهیم ماند. خوشبختانه روش‌ها و تمرینات امیدبخشی برای رهایی از آن‌ها وجود دارد که با تمریناتی ذهنی می‌توان تغییر و اصلاح در آن‌ها را ممکن کرد. این راهی است برای فرار از زندان باور‌های خود. »

 

منبع:زندانیان باور  نوشته ماتیو مک کی،پاتریک فانینگ
برچسب‌ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Rating*