قوانین طلایی ناپلئون هیل


academyhaft 29 دی 1399 دقیقه مطالعه
iOS 14

 

خلاصه کتاب قوانین طلایی ناپلئون هیل

 

چند راهکار ماندگار برای خودسازی از یکی از اسطوره‌های این رشته بیاموزید.

 ناپلئون هیل یکی از معلمان مذهبی مبتکر خودسازی بود و یکی کتاب‌های او،با وجود این که در سال ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰منتشر شدند، در میان پر فروش‌ترین کتاب‌های این ژانر است. یکی از دلایلی که پیشنهاد‌های او هنوز هم خوانندگان را جذب میکند،این است که او اعتقاد نداشت که شما باید با یک استعداد ذاتی زاده شوید تا در زندگی موفق باشید.در نظر هیل،با کمی عزم راسخ و تلاش،هر کسی میتواند مهارت‌های مورد نیاز را برای رسیدن به اهدافش به دست آورد و در رشته‌اش موفق باشد. بسیاری از تکنیک‌های ناپلئون هیل،بر اساس قدرت فکر شماست.اگر میخواهید که در زندگی سرآمد باشید،نالایق دانستن خودتان برای داشتن آینده‌ای خوب و داشتن افکار ناامید کننده به شما کمک نمیکند.اما هیل تنها مثبت نگری را به شما آموزش نمیدهد.همانطور که در خلاصه کتاب قوانین طلایی ناپلئون هیل خواهید دید،هنگامی که افکارتان را معطوف به کار میکنید،میتوانید تجارب جدید و عادات مفیدی کسب کنید که انرژی و تکاپو را به زندگی شما می‌آورند.

در این خلاصه کتاب خواهیم آموخت:

  • چگونه راحت تر از خواب بیدار شوید
  • چگونه یک تصویر ذهنی واضح به شما کمک میکند تا مهارت‌های سخنرانی بهتری داشته باشید
  • چگونه میتوانید نام کسی را به خاطر آورید

ما زندگیمان را بر اساس افکارمان میسازیم که میتواند موجب موفقیتیچشمگیر شود.

آیا تابه‌حال کسی را ملاقات کرده اید که سرشار از اعتماد به نفس است و به نظر میرسد که در همه کار موفق است؟ممکن است فکر کنید که او یک فرد از خود راضی است یا ممکن است از این که او راز‌های موفقیت را میداند اما شما نمیدانید،احساس حسادت کنید.

اما نکته اینجاست:همه‌ی ما میتوانیم زندگی مد نظرمان را بسازیم.راز آن اینجاست که ما چگونه از افکارمان استفاده میکنیم.

یک روش قوی برای این کار،القاء به نفس است که به شما کمک میکند تا چگونگی پیشرفت فردیتان را از طریق تغذیه‌ی ذهنتان با افکار و تصاویر الهام بخش،مشخص کنید.

نویسنده،تمرینات زیادی درمورد فکر کردن به ملاقات‌های خیالی داشت که در آنها با بعضی افراد خاص و الهام بخش مانند آبراهام لینکون،سقراط،ناپلئون و آریستوتل صحبت میکرد.

در طی این ملاقات‌ها خیالی،ناپلئون هیل بر روی ویژگی‌های خاصی از مهمانانش تمرکز میکرد که امیدوار بود خودش هم آن ویژگی ها را به دست آورد.او میخواست که مثل آبراهام لینکون عادل باشد تا به دیگران کمک کند و راه‌های جدیدی برای انجام کارها بیابد.

ناپلئون هیل هرشب یک ساعت را صرف انجام این تمرین میکرد و موارد الهام بخش جدیدی را به ملاقات‌های خود اضافه میکرد تا از آنها بیاموزد.

او دریافت که با استفاده از القاء به نفس برای ایجاد افکار الهام بخش،میتوان زندگی را تغییر داد و موفقیت را یافت.

درمورد ناپلئون هیل،القاء به نفس به او کمک کرد تا به ترسش از سخنرانی غلبه کند و بر روی ویژگی‌های سخنوران موفق تمرکز کند.

تنها یک هفته بعد از این کار،ناپلئون هیل توسط مخاطبانش ایستاده تشویق شد و یک دعوتنامه‌ی دیگر جهت سخنرانی برای او فرستاده شد.یک سال بعد،اوبه عنوان یکی از سخنرانان محبوب آمریکا،در حال سفر به اطراف کشور بود.او حتی یک جایزه برای سخنرانیش در سال ۱۹۲۰ دریافت کرد و همه‌ی این موفقیت‌ها با قدرت فکر ممکن شد.

 

شکسپیر به ما می‌آموزد که چگونه اعتماد همه را به دست آوریم-راهی دیگر برای موفقیت.

مشکلات سخت،به راهکار‌های خلاقانه نیاز دارند.هنگامی که نوبت به اجرای این راهکارهای فوق العاده میشود،دو مشکل وجود دارد:یکی از آنها اجرای ایده است و دیگری متقاعد کردن مردم به فوق‌العاده بودن این ایده است.معمولا حل کردن مشکل دوم سخت تر است.

اگر میخواهید مهارتتان در متقاعد کردن دیگران را بهبود ببخشید،بهترین معلم شما،یک معلم مذهبی یا یک تاجر نیست-بلکه او شاعر و نمایشنامه نویس،ویلیام شکسپیر،است.

ما در نمایش جولیوس سزار او میتوانیم ببینیم که چگونه مسیر تغییر ذهن یک نفر هنگامی که طرف او را میگیریم،آغاز میشود.در حین مراسم خاکسپاری سزار،مارک آنتونی تلاش میکند تا ذهنیت افراد حاضر را به گونه‌ای تغییر دهد تا دوستش،سزار را،فردی فوق‌العاده بدانند.در حالی که این کار بسیار سخت است،زیرا اولین کسی که بعد از مرگ سزار راجع به او سخنرانی میکند،بروتوس است،همان کسی که سزار را کشت.او سخنرانی برانگیزاننده‌ای میکنند تا مردم را متقاعد کند که چقدر سزار شیطان صفت بوده است.

هنگامی که صحبت بروتوس تمام میشود،نوبت به مارک آنتونی میرسد.او میدانست که اگر سریعا موضع خودش را دربرابر جمعیت بیان کند و با بروتوس مخالفت کند،نمیتواند وظیفه‌اش را انجام دهد.پس او با ستایش بروتوس آغاز کرد و تایید کرد که سزار باید به فراموشی سپرده شود.

این کار به مارک آنتونی کمک کرد تا به سرعت،جمعیت را با خودش همراه کند،سپس شروع به دادن اطلاعات تازه به مخاطبانش کرد،مثلا کارهای زیادی که سزار برای جمعیت رم انجام داده بود و حتی در وصیت‌نامه‌اش نوشته بود که میخواهد ثروتش را به مردم رم اهدا کند!آهسته آهسته،ستایش بروتوس توسط مارک آنتونی،از ستایشی صادقانه تبدیل به ستایشی تمسخر آمیز و سپس لعنت فرستادن شد.

در نهایت مارک آنتونی موفق میشود که نظر مردم را کاملا تغییر دهد،تا جایی که مردم بروتوس را برای کشتن سزار محکوم میکنند و او را از رم بیرون میکنند.

این تکنیک میتواند به سادگی به زندگی کاری هم گسترش یابد.

نویسنده شاهد بود که یک بار این روش توسط وکیلی که از خوانندگان متون شکسپیر بود،انجام شد.هنگامی که او شروع به سخنرانی برای هیئت داوران کرد،با رقیبش مخالفت نکرد،در عوض به تمام نکات مثبتی که حریفش گفته بود اشاره کرد و قبول کرد که نکات خوبی بودند.با این کار،او توجه و اعتماد هیئت داوران را به دست آورد و شروع به گفتن تمام نقاط منفی کیس رقیب کرد.نیازی به گفتن نیست که او بدون زحمت زیادی در محاکمه پیروز شد.

 

پیشنهادات مثبت میتوانند بازده کاری را افزایش دهند و حتی موجب سلامتی افراد شوند.

اگر به زندگیتان نگاه کنید،آیا میتوانید لحظه‌ای را به خاطر آورید که انگیزه‌ی بالایی داشتید،درحالی که به سختی مورد انتقاد واقع شده بودید یا تحقیر شده بودید؟احتمالا نه،زیرا اگر میخواهید کسی کاری را به بهترین نحو انجام دهد،باید به او انرژی مثبت بدهید.

به بیان دیگر،اگر میخواهید که بازده کاری کارمندانتان را افزایش دهید،باید به آنها پیشنهادات مثبت ارائه کنید،نه منفی.

نویسنده،مدیری را میشناخت که هیچگاه از کارمندانش انتقاد نمیکرد.در عوض در بین دفاتر قدم میزد و کارمندان را تشویق میکرد.اما با این حال به آنها پیشنهاد میکرد که اگر تلاش میکردند،میتوانستند حتی بهتر از این عمل کنند.

یک بار او مجبور شد که با یکی از کارمندان که توانایی او در طی هفته‌های گذشته سقوط کرده بود،روبرو شود.اما اینجا هم توصیه‌ی مثبت او کارآمد بود.

مدیر میدانست که انتقاد از او به خاطر ضعیف‌تر شدن عملکردش،تنها باعث بی‌انگیزگیش میشود.پس دستش را روی شانه‌ای کارمندش گذاشت و گفت که از افزایش سرعت او در کارش شگفت زده شده‌ است و او میتواند الگوی مناسبی برای کارمندان دیگر باشد.در انتهای همان روز،به طرز چشمگیری میزان کارآمدی آن فرد تا ۲۵ درصد افرایش یافت.

اگر شما یک فروشنده هستید،به آسانی میتوانید فواید پیشنهادات مثبت را دریابید.برای مثال آن را جزئی از برنامه‌ی فروشتان کنید:هنگامی که محصولی را به مشتری معرفی میکنید،ذکر کنید که با وجود آن که این محصول،محصول جدیدی است،شما مطمئن هستید که او میداند این محصول به خاطر قابلیت‌های بی‌شمارش،چقدر کارآمد است.

با این کار،مشتری فکر نمیکند که شما میخواهید او را متقاعد کنید.درعوض شما با ظرافت به او پیشنهاد کالایی را میدهید که نه تنها با کیفیت است،بلکه این ایده‌ی مشتری بوده است که به این نتیجه‌گیری برسد،نه شما.

درنهایت قدرت پیشنهادات مثبت،میتواند موجب بهبود سلامتی شما شود:

ناپلئون هیل،پزشکی را میشناخت که میتوانست بیماران را قانع کند که وضعیت سلامتی آنها در حال بهبود است.بسیاری از بیمارانی که از بیماری‌هایی مانند ذات‌الریه رنج میبردند،با پیشنهادات مثبت او متقاعد میشدند و شروع به بهبود میکردند.

 

از قدرت دعا و قانون عمل و عکس‌العمل برای ایجاد معاملات کاری بهتر استفاده کنید.

هنگامی که به «دعا کردن» برای چیزی فکر میکنید،احتمالا اولین چیزی که به ذهن شما میرسد،درخواست فضیلت بیشتر یا بهبودی بیماری شخصی دیگر است.

اما دعا کردن میتواند برای چیزهای کاربردی‌تری هم به کار رود،مانند پیشرفت در راندمان کاریتان.

برای این کار شما نیازبه هیچ عقیده‌ی خاصی ندارید،یا این که کدام خدا از خدایان دیگر بهتر است.در نظر ناپلئون هیل،هنگامی که دعا میکنید،تفکرتان را به دنیا می‌آورید و این فکر میتواند مانند یک موج الکتریکی عمل کند و روی بهبود تجارت شما یا هرچیزی که دعای شما مربوط به آن است،اثر بگذارد.

هنگامی که ناپلئون هیل درحال مذاکره راجع به یک معامله‌ی کاری بود،پیشنهادی که به شریک تجاری جدیدش داد،رد شد.پس دعا کرد که او نظرش عوض شود و پیشنهاد را بپذیرد و دقیقا دو دقیقه‌ی بعد،همین اتفاق افتاد.

ابزار دیگری که میتواند به شغل شما کمک کند،قانون عمل و عکس‌العملاست،که به این معنی است که افراد همانگونه که شما با آنها برخورد میکنید،با شما برخورد میکنند.ممکن است ساده به نظر برسد اما در واقع تاثیرگذارترین راه برای رسیدن به موفقیت است.با این قانون شما میتوانید هرکس را وادار به کاری بکنید که شما میخواهید،اما اول شما باید کاری برای او انجام دهید.

برای مثال اگر میخواهید کسی چیزی را به شما بدهد،اول شما چیزی به او بدهید.برای مثال پسربچه‌ای به همراه دوستش در زمین بازی مشغول ناهار خوردن هستند و یکی از آنها تلاش میکند تا بی اجازه،یک تکه‌ از میان وعده‌ی دوستش را بردارد اما تنها چیزی که پسرک حریص به دست می‌آورد،یک مشت در بازویش است.اما اگر این پسر یکی از میان‌وعده‌های خودش را به دوستش تعارف کند چه اتفاقی‌ می‌افتد؟بدون این که حتی از دوستش درخواست کند،او هم یکی از میان‌وعده‌های خودش را به او تعارف خواهد کرد.

این مثال،راجع به معاملات بزرگسالان هم صدق میکند.اگر از موفق‌ترین همکارانتان انتظار دارید که شما را به یکی از شرکای‌ تجاریشان معرفی کنند،شما ابتدا باید از او درمقابل یکی از مخاطبینتان صحبت کنید.

 

اعتماد به نفس،بخش مهمی از موفقیت است و میتواند با روحیه دادن به خودتان افزایش یابد.

بسیاری از مردم در زندگی دو هدف اصلی دارند:ثروت و شادی.خبر خوب این است که شما تنها با یک ویژگی شخصیتی،میتوانید به هردوی این اهداف برسید:اعتماد به نفس.

اعتماد به نفس چقدر اهمیت دارد؟شما بدون اعتماد به نفس هرگز شاد نخواهید بود،زیرا زمانی که میخواهید چیزی را در زندگی به دست آورید،باید اعتقاد داشته باشید که لیاقت آن را دارید تا بتوانید اعتماد به نفس را احساس کنید.

شما میتوانید هفت روز هفته روز و شب کار کنید،اما هرگز بدون داشتن اعتماد به نفس نخواهید توانست که قدم بزرگی بردارید،زیرا اعتماد به نفس چیزی است که شما را مجبور میکند تا به سمت موقعیت‌های مختلف قدم بردارید،شانستان را امتحان کنید و خلاق باشید.

چگونه اعتماد به نفسمان را افزایش دهیم؟شما باید بدانید که زندگی و شادیتان در دستان شماست و نه هیچ کس دیگری.شما باید مسئولیت کامل زندگیتان را بر عهده بگیرید.

هنگامی که از این عقیده که دیگران دربرابر آینده‌ی شما مسئولند،دست بکشید،میتوانید ببینید که خودتان کلید موفقیتتان هستید.با این کار شما متوجه میشوید که به منبع نامحدودی از انرژی و نشاط دسترسی دارید که به شما اجازه میدهد تا به سخت ترین اهدافتان برسید.

برای تسهیل این تغییر،از روحیه دادن به خودتان استفاده کنید.

روحیه دادن به خودتان،یک فکر مثبت است که میتوانید آن را تکرار و روی آن تمرکز کنید تا زمانی که به حقیقت بپیوندد.

بعضی از روش‌های مهم روحیه بخشی عبارتند از:

«میدانم هرکاری را که اراده کنم میتوانم انجام دهم.میدانم که اگر واقعا به این موضوع باور داشته باشم و بر اساس آن عمل کنم،موفقیت از آن من خواهد بود.»

«میدانم که هرچه به آن فکر میکنم در نهایت در این دنیای مادی به وقوع میپیوندد،به همین علت میتوانم به راه موفقیت خودم فکر کنم.هرروز به شخصی که میخواهم باشم فکر میکنم تا زمانی که آنقدر تصویر ذهنی واضحی داشته باشم که به واقعیت بپیوندد.»

«از الان شروع به برنامه ریزی برای کاری که میخواهم،میکنم و سپس کاملا روی این برنامه تمرکز میکنم تا زمانی که به واقعیت بپیوندد.»

اگر این روحیه دهی‌ها را هرروز تمرین کنید،قطعا افزایش موفقیت و اعتماد به نفستان را مشاهده خواهید کرد.

 

القاء به نفس ناپلئون هیل میتواند به ایجاد عادت‌های مفید کمک کند.

شما اگر با اولین مشکلی که به آن برمیخورید از  ادامه دادن پروژه‌تان منصرف شوید به جایی نمیرسید.اگر میخواهید به شغل موفقی برسید،نیاز به پشت کار دارید.

اگر احساس بی انگیزگی برای ادامه‌ی یک کار ناخوشایند را دارید،خبرهای خوبی برای شما داریم:یک پروسه‌ی ساده برای ایجاد عادات خوب وجود دارد که شما را برای رسیدن به موفقیت مصمم میکند.

ایجاد عادات جدید،راهی عالی برای رسیدن به اهدافتان است،بدون آن که نیاز به تلاش زیادی داشته باشید.

اگر شما عادت دارید که تا ظهر بخوابید و در طول روز خوآبالود باشید،باید انگیزه‌ی بسیار زیادی داشته باشید تا بتوانید یک مرتبه ساعت شش صبح از خواب بیدار شوید.

اما میتوانید این کار را آهسته آهسته تکرار کنید تا جایی که آن را به یک عادت پایدار در خودتان تبدیل کنید.بعد از آن،دیگر نیازی ندارید که برای زود بیدار شدن تلاش کنید،در واقع شما میتوانید بدون هیچ تلاشی به صورت طبیعی صبح زود بیدار شوید.

استفاده از این تکنیک میتواند روز شما را با عادات مثبتی مثل مانند زود بیدار شدن،ورزش کردن، خلاصه کتاب خواندن و شانس داشتن ارتباط کاری مناسب پر کند.ممکن است مشکل به نظر برسد اما به دست آوردن این عادات موجب پرانرژی شدن و افزایش انگیزه‌ی شما میشود که به شما کمک میکند تا کارهای خوب و موفق انجام دهید.

زمانی که در مرحله‌ی سخت ایجاد یک عادت جدید هستید،خود القایی میتواند به شما کمک کند.درنهایت اگر تنها به آلارم گوشیتان تکیه میکنید که شما را ساعت ۶صبح بیدار کند،احتمال این که آلارم را خاموش کنید و به خوابتان ادامه دهید،زیاد است.

خود القایی اینگونه میتواند به ما کمک کند:چند بار در روز،چند دقیقه را صرف فکر کردن به بیدار شدن کنید،در حالی که سرشار از انرژی هستید،به خوبی استراحت کرده‌اید و میتوانید سریعا از تختتان بیرون بیایید.هنگامی که به این موضوع فکر میکنید،همه‌ی جزئیات را درنظر بیاورید.ممکن است با خمیازه کشیدن شروع کنید و سپس دست‌هایتان را کش و قوس دهید.

با کمک خود القایی،این پروسه خودش را از ذهن شما به بدنتان میرساند و زود بیدار شدن به زودی برای شما به یک عادت روزانه و بدون نیاز به تلاش تبدیل خواهد شد.

 

ما باید محیط اطرافمان را با تاثیرات مثبت پر کنیم و تاثیرات منفی را از آن دور کنیم.

اتفاقی نیست که دانش‌آموزانی که به بهترین مدارس میروند،تبدیل به رهبران،سیاستمداران و هنرمندان ما میشوند.آنها هم مثل ما توسط محیطشان شکل گرفته‌اند و در مدرسه‌ای با کلاس جهانی،تبدیل به افرادی با کلاس جهانی میشوند.

چه متوجه شده باشید چه نه،شما دائما توسط محیط و اطرافیانتان تحت تاثیر قرار میگیرید،زیرا چیزهایی که هرروز با آن سر و کار دارید بر روی افکارتان تاثیر میگذارد و افکارتان نقش مهمی را در سرنوشت شما بازی میکنند.

وقتی که این موضوع را در نظر بگیرید،تنها کار منطقی این است که با دقت زیاد،محیط مناسبی را انتخاب کنید که به شما کمک میکند تا به اهدافتان برسید.

وقتی آرزو دارید که یک مدیر موفق تجاری باشید،پس منطقی است که در کنار مدیران موفق تجاری دیگر زندگی کنید یا حداقل زمانی را در کلاب‌ها یا جاهایی که آنها ظاهر میشوند،بگذرانید.بهترین محیط برای شما،جایی است که در آن،افراد،اهداف شما را در زندگی و شغلشان اجرا میکنند.از افرادی با رفتار‌های منفی یا ناامید کننده دوری کنید.

زمانی که میدانید که میخواهید چه چیزی را به دست آورید،هر جزئیاتی را راجع به محیط ایده‌آل و حمایتی خودتان تصور کنید.زمانی که این تصویر را در ذهنتان داشته باشید،نوبت آن است که به دنبال آن بگردید و آن را پیدا کنید.

متاسفانه در زوایایی از جامعه‌ی ما،مردم توسط محیط اطرافشان آزار میبینند و ما باید برای حل این مشکل تلاش کنیم.

به خصوص زندان ها تاثیر بسیار بد و فسادآوری بر روی افراد پشت میله‌های زندان دارند.

بسیاری از آنها همراه با مجرمان دیگر در محیط‌های کوچک محصور شده اند که شانس بسیار محدودی برای بازتوانی،آموزش یا تجربه‌ی هرچیز دور از خشونت را دارند.در این شرایط،احتمال بسیار کمی وجود دارد که یک زندانی،خودش را تغییر دهد.

درصورتی که نباید اینگونه باشد.ما میتوانیم مجرمان را در فضاهایی تمیز،سالم و امن قرار دهیم که تمرکز آنها بر روی یادگیری مهارت‌های جدید باشد که به آنها اجازه دهد تا افراد موفقی در جامعه باشند.تصور کنید چقدر میتوانستیم آمار جرم را پایین بیاوریم!

 

روش هایی برای تقویت حافظه،شامل تکنیکی برای تیزبینی

این سناریو برای همه‌ی ما آشناست:شما در یک مهمانی هستید و شخص آشنایی را میبینید که با یک لبخند به شما نزدیک میشود و سلام و احوال‌پرسی گرمی با شما میکند.او نام شما را میداند اما شما نمیتوانید او را به‌خاطر آورید یا این که او را قبلا کجا ملاقات کرده‌اید.

این نوع از بدشانسی خجالت آور میتواند ارتباطات شما را چالش‌برانگیز کند،اما خبر خوب این است که میتوان این حافظه‌ی تقصیرکار را تقویت کرد.

سه راه وجود دارد تا به بانک حافظه‌ی خودتان دسترسی پیدا کنید:

ابتدا شروع به توجه کردن کنید.اگر همیشه هنگامی که با افراد جدید آشنا میشوید،درحال خیال‌پردازی هستید،نباید از این که نام کسی را فراموش میکنید تعجب زده شوید.،همانطور که اگر به محلی که اتومبیلتان را پارک کرده‌اید توجه نکنید،برای یافتن مسیر بازگشتتان به مشکل برمیخورید.

شروع به توجه کردن کنید و برای نگاه کردن به دیگران زمانی که برای اولین بار با آنها ملاقات میکنید،وقت بگذارید و یک تصویر ذهنی از آن شخص بسازید.

قدم دوم،برقراری ارتباط ذهنی است.وقتی کسی نامش را به شما میگوید،احتمال این که نامش مشابه نام دیگری که قبلا شنیده‌اید باشد،زیاد است.ممکن است این نام،نام شخصی دیگر،یک مکان،محصول مورد علاقه‌ی شما یا هرچیز دیگری که به شما و زندگیتان مربوط است،باشد.

برای مثال ممکن است شما با کسی ملاقات کنید که نامش شبیه به نام خواهرتان یا دسر مورد‌ علاقه‌تان باشد.

سومین و آخرین قدم،قدرت تکرار است.هیچگاه تاثیر تکرار کردن نام کسی را دست کم نگیرید.چند بار نام او را بعد از معارفه تکرار کنید.همچنین میتوانید نام او را تا چند روز آینده مدام از ذهنتان عبور دهید.اگر این کار را کنید،مطمئنا خواهید دید که حافظه‌تان قوی تر شده است.

راه دیگر تقویت حافظه،تقویت دقت است.علت آن،این است که هنگامی که قدرت مشاهده‌ی شما قوی باشد،حافظه‌ی شما هم قوی میشود.

برای تقویت دقت و حافظه،یک راه ساده وجود دارد:وارد اتاقی در منزلتان شوید و به هرچیزی که میبینید،دقت کنید.سپس از اتاق خارج شوید و سعی کنید هرچیزی را که دیدید،یادداشت کنید.انجام روزانه‌ی این تمرین در اتاق‌های مختلف،میتواند به تقویت دقت و حافظه‌ی شما کمک کند.

حالا که قوانین طلایی موفقیت را میدانید،زمان آن است که آنها را برای خود و اهدافتان به کار گیرید.

 

خلاصه‌ی نهایی قوانین طلایی ناپلئون هیل

موفقیت،زمانی که ذهنتان را روی آن متمرکز کنید،دور از دسترس نیست.با ایجاد افکار مفید و تقویت اعتماد‌ به نفستان،به زودی میبینید که به اهدافتان به آسانی نزدیک تر میشوید.تکنیک‌های زیادی وجود دارد که به شما کمک میکند تا روابط اجتماعی بهتر،معاملات کاری بزرگ‌تر و عادات کارآمدی که زندگی را آسان تر میکنند،داشته باشید.هیچگاه قدرت مثبت اندیشی را دست کم نگیرید تا تغییرات مهمی در زندگیتان ایجاد کنید.

 

برچسب‌ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Rating*