چرا تسلیم شدن انقدر آسان است ؟!


academyhaft 23 تیر 1399 دقیقه مطالعه
iOS 14

لجبازی، ترس و توجيه

این سه نوع عارضه روانی ، علت اصلی این مشکل هستند که چرا افراد نمی توانند خودشان را منضبط نگهدارند. این سه عارضه نزد همه شناخته شده است. بنابراین آنها را به تفصیل توضیح نمیدهیم و فقط شرح مختصر مفیدی میدهیم.

 

 

 

 

 

 

لجبازی

 اگر والدینتان شما را به ستوه آورده و احساس میکنید که می خواهند زندگی شما را تحت سلطه در بیاورند، بسیار سخت است که دست به مقاومت نزنید. اگر به شما امر کنند که وزنت را کم کن، درس هایت را خوب بخوان، انبار را تمیز کن و غیره، میتوانید از روی انتقام جویی و لجبازی دقیقا خلاف آنها را انجام دهید تا ثابت کنید که نمی توانند شما را کنترل کنند. این بدین معنی نیست که خودانضباط نیستید. بلکه بیشتر به این خاطر است که از امر و نهی آنها عصبانی هستید و نمی خواهید از خودانضباطی برای به انجام رساندن آن وظایف استفاده کنید. به این شرایط کشمش قدرت میگوییم.

 

 

هر فردی سعی دارد به دیگری ثابت کند که این اوست که در رأس قدرت است!

 

 

 

اگر شوهرتان دستور میدهد که خانه را تمیز کنید، شاید آنقدر عصبانی شوید که به شما بر بخورد که از سر لجبازی عمدا خانه را کثیف تر کنید. با این کار هم انتقام میگیرید، هم ثابت میکنید او نمی تواند شما را بر خلاف میلتان وادار کند که خانه را تمیز کنید. حتی شاید خودتان هم می خواستید خانه را تمیز کنید اما بر خلاف میل خود رفتار میکنید..

البته این کار به خانه ضرری نمیزند. اما فرض کنید که از سر لجبازی با همسرتان از کم کردن وزن خودداری میکنید. متاسفانه، این اتفاق معمولا می افتد و خودانضباطی را مختل میکند. نه اینکه نمیتوانید خودانضباط باشید بلکه میخواهید ثابت کنید که سکان قدرت در دست شماست. به همین دلیل از توان خود برای خودانضباطی بهره نمیگیرید.

به جای اینکه وارد بازی جنگ قدرت بشوید به دیگران این حق را بدهید که به شما دیکته کنند. اگر همسرتان از شما میخواهد سیگار را ترک کنید و واقعا میخواهید ترک کنید، از روی لجبازی نگویید که او نمی تواند شما را مجبور به ترک کند. اینکه بدیهی است: هیچ کس نمی تواند شما را مجبور کنند که وزن خود را کم، خانه را تمیز و یا سیگار را ترک کنید مگر اینکه خودتان تمایل داشته باشید. پس به دنبال ثابت کردن بدیهیات نباشید. چه لزومی دارد. به سادگی خودتان تصمیم بگیرید آیا واقعا این چیزی است که میخواهید.

 

 

 

 اگر واقعا میخواهید خودتان تصمیم گیرنده زندگیتان باشید نگذارید به خاطر لجبازی با دیگران از خواسته خود دور شوید.

 

 

اگر میخواهید سیگار را ترک کنید ولی خلاف خواسته خود رفتار میکنید چون کسی به شما در این مورد امر و نهی کرده است؛ اینجا است که واقعا مهار زندگی خود را در دست ندارید، بلکه نسبت به حرف طرف مقابل واکنش نشان میدهید. در واقع، حرف همسرتان شما را تحت کنترل گرفته و دارید در جهت آنچه دوست ندارید قدم بر می دارید. این شما نیستید که زندگیتان در اداره میکنید؛ این همسر، رییس و فلان و بهمان است که برایتان خط مشی تعیین می کنند.

فقط تصورش را بکنید که دیگران چقدر راحت می توانند شما را بازی دهند وقتی متوجه شوند که شما وارد بازی قدرت شده اید و با حس لجبازی و انتقام جویی عمل میکنید. برای مثال مردی را در نظر بگیرید که از اینکه همسرش به کندی میز شام را می چیند و جمع میکند عصبانی است؛ کافی است اعلام کند که از کسانی که با شتاب کار میکنند بیزار است و همسرش را ترغیب کند که بعد از غذا کنار او بنشیند تا قهوه ای بنوشند و با هم گپی بزنند. به این ترتیب همسر لجبازش ظرفها را تندتر جمع میکند

 

 

 بنابراین رئیس خودتان باشید. وارد جنگ قدرت نشوید. هر کدام از ما مسئول خودمان هستیم و کسی نمی تواند ما را وادار به کاری بکند مگر اینکه به زور و خشونت متوسل شود. ..

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ترس

ترس دومین عارضه روانی است که خود انضباطی را تحت تاثیر قرار میدهد. ترس از شکست، ترس از انتقاد دیگران، یا ترسهای دیگر سر راه شما به اهدافتان می ایستند. برای مثال من مدتی روی خودانضباطی مردی برای کم کردن وزنش کار میکردم ولی به هیچ جا نمی رسیدم. به نظرم رسید که او به احتمال زیاد مشکل روانی دیگری دارد که نمی تواند وزن صد و پنجاه کیلوگرمی خود را کم کند؛ او حاضر نبود اعتراف کند که از چیزی می ترسد. من پیشنهاد کردم که به احتمال زیاد از شکل زندگی اجتماعی که پس از کاهش وزن در پیش دارد ، واهمه دارد؛ مثل اینکه شاید از او توقع میرود پس از کاهش وزن بیشتر کار کند یا ان این قبیل. او همه را انکار کرد و ما دوباره سراغ ضعف خود انضباطی رفتیم. هر هفته مقدار کمی وزن کم میکرد و دوباره وزنش اضافه میشد. بعد از چندین هفته برای خود او هم سوال شد که دلیلش چیست. به اینجا که رسید از مقاومتش در برابر تفسیرهای من کاسته شد و حاضر شد عوامل دیگری را بررسی کند که او را به خوردن تشویق می کردند و مانع رژیمش میشدند.

وقتی در احوال گذشته اش عمیق تر شديم معلوم شد که در موقعیتهای اجتماعی بسیاری از طرف مردم طرد شده است. او میترسید که با کاهش وزنش دوباره از او انتظار برود که معاشرت های اجتماعی را از سر بگیرد و با خطر طردشدن روبرو شود. تا زمانی که این وزن را داشت هیچ کس به رفت و آمد با او علاقه ای نشان نمی داد و در نتیجه زندگی اجتماعی محدودی داشت. این سبب آرامش خیالش میشد و از او در برابر طرد اجتماعی محافظت می کرد. زمانی که متوجه ترسش از برقراری ارتباط اجتماعی شد تصمیم گرفت که به رژیم غذاییش بها دهد. او به خودش یادآوری کرد اگرچه ممکن است طرد شود اما این به اندازه تحمل صد کیلو اضافه وزن سخت نیست. زمانی که متوجه شد چرا حاضر نیست رژیم غذایی را رعایت کند موفق به رعایت آن شد. در آخر به جایی رسید که خودپنداره اش به طور قابل توجهی بهبود پیدا کرد و دیگر کمتر از طرد شدن میترسید…

 

 

 

 

 

 

توجیه

کسانی که در خود انضباطی ضعف دارند تا حدودی شبيه الكلیها هستند. آنها برای قانع کردن خودشان بهترین بهانه هایی را می آورند که در تخیل نمیگنجد..

وقتی شما توجیه می کنید، می خواهید دلایل جامعه پسندی برای یک اقدام ضد اجتماعی ارائه دهید.

برای اینکه کارتان را توجیه کنید دلیل می آورید. توضیح می دهید که به نظر موجه می رسد و این در حالی است که می دانید در حادثه ای که اتفاق افتاده نقش و سهم داشته اید. این توجیه کردن احساس منفی شما را زنده نگه می دارد.

با توجیه کردن و دلیل آوردن همیشه می خواهید شخص دیگر یا موقعیتی را مسبب مشکل پیش آمده معرفی کنید. در واقع، اینگونه نقش قربانی پیدا می کنید و شخص دیگر یا سازمان دیگری را ظالم و بد معرفی می کنید.

نتیجه اینکه باید بدانیم که بسیاری از نا کامی ها و تسلیم شدن ها  در کارهایمان ،ریشه در مقاومت های درونی ما برای جلوگیری ار کنترل شدن توسط اطرافیانمان دارد که باعث میشود ما اهمالکار یا ناتوان در انجام کارهایمان به نظر برسیم..خبر خوب اینکه  ما با آگاهی نسبت به افکار ،احساسات ، و آنچه که در ذهنمان میگذرد بدون شک میتوانیم به خواسته های خود دست پیدا کنیم ….

 

 با آکادمی هفت ….تا آسمان هفتم آگاهی صعود کنید …..

برچسب‌ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Rating*