ژن خوب


academyhaft 2 مهر 1396 دقیقه مطالعه
iOS 14

دسترسی سریع به عناوین

نویسنده: امیر راکبی

همه ما دوست داریم ثروتمند باشیم و غرق در رفاه و امکانات زندگی کنیم. همه نیز کمابیش درباره روزهایی که به اصطلاح پول­مان از پارو بالا می ­رود، با ماشین­ های گران­ قیمت و آخرین سیستم در خیابان­ها به نگاه­ های پر از حسرت دیگران واکنش نشان می­ دهیم و در مجلل ­ترین ویلاها، با لذت و خوشی، لحظات شیرین زندگی را سپری می­ کنیم، رویا پردازی کرده ­ایم.

اما این فقط یک روی سکه­­ زندگی ثروتمندی است. روی دیگر در بر گیرنده سبک زندگی خاصی است که به جرات می­توان گفت اغلب افراد معمولی هیچ شناختی از آن ندارند و دنیای فکری آنها فرسنگ ­ها با آن فاصله دارد.

ما تصور می­ کنیم که اغلب ثروتمندان با شانس یا اقبال، سرمایه کلان خویش را فراهم آورده­ اند و اکنون با این همه پول و مکنت، کمترین دغدغه یا نگرانی، آرامش و آسایش­ شان را تهدید نمی ­کند. تصور می­ کنیم که با همین نگرش و شیوه فعلی زندگی می­ توانیم ثروتمند شویم و وقتی این امر محقق نمی­ شود، عدم موفقیت خود را به شانس و اقبال بدمان ربط می­ دهیم.

با همین باورهای اشتباه نیز ضرب ­المثل ­های نادرست و آسیب ­زایی را درست کرده و بکار می ­گیریم که بیش از بیش ما را در تصورات ناصواب ­مان فرو می ­برد. کمی به موارد زیر دقت کنید.

پول، پول می­ آورد

ما تصور می­ کنیم که برای پول در آوردن و سود کردن باید سرمایه قابل توجهی داشت. فکر می­ کنیم آنان که پول دارند همیشه در مسیر رشد و پیشرفت قرار دارند و کسانی که از سرمایه چندانی برخوردار نیستند برای همیشه باید در شرایط سختی و گرفتاری زندگی کنند. برای اثبات باور خود نیز همیشه مثال­ هایی پیدا می ­کنیم: «فلانی رفته ده هزار متر زمین در یک روستای پَرت و دور افتاده خریده، الان دری به تخته خورده، زمین ­هایش قیمت پیدا کرده است. بیا و ببین چگونه در ثروت و خوشبختی غوطه ­ور شده است.»

اما این تمام ماجرا نیست. خیلی از ما کسانی را می­ شناسیم که با انتخاب ­های اشتباه سرمایه­ های کوچک یا بزرگ خود را از دست داده­ اند. چه بسا خودمان یا والدین ­مان نیز جزو این دسته از افراد باشند. 

افراد ثروتمند و موفق، در انتخاب­های خود بسیار سخت­گیر هستند و بعد از تحقیق و مشاوره، نسبت به خرید زمین یا موارد دیگر اقدام می ­کنند. آنها می ­دانند که سودآوری و موفقیت مالی به شانس و اقبال بستگی ندارد و باید از تجربه، تخصص و دانش لازم برای تصمیم ­گیری ­های خود مخصوصاً در حوزه سرمایه ­گذاری بهره بگیرند.

تاریخ، هم پر است از سرنوشت کسانی که به راحتی ثروت و سرمایه خود را به باد داده ­اند و هم از سرنوشت کسانی که از هیچ، به بالاترین درجات مالی دست یافته­ اند. کسانی که ثروت ­های باد آورده را با اشتباهات احمقانه به باد داده­ اند و کسانی که با دقت و مهارت، سرمایه­ های اندک خود را به تدریج به سرمایه­ ای کلان و قدرتمند تبدیل ساخته ­اند.

اغلب افراد ثروتمند می­ دانند که قدرت­شان و پایداری ثروت­شان بیشتر از آنکه بسته به مال و دارایی ­شان باشد، به تیزهوشی، دانش و تجربه صحیح­ شان بستگی دارد. آنان هم خود همیشه تلاش می­ کنند اصول اقتصادی را یاد بگیرند و رعایت کنند، هم همیشه نسبت به انتقال این مهارت ­ها و آگاهی ­ها به فرزندان خویش جدی هستند. برای همین نیز افراد کلاه ­بردار و سوءاستفاده­ گر، برای دستیابی به اهداف شوم خود، بیشتر به سراغ افراد معمولی و فقیر می ­روند تا افراد ثروتمند. کلاه­برداری از افراد معمولی سود کمتری برای آنان دارد اما راحت ­تر و سهل ­تر است.

همیشه سنگ به در بسته می­ خورد

این ضرب­ المثل، یکی از مخرب­ ترین ضرب­ المثل ­های ایرانی است. چراکه به فرد شکست خورده، اجازه می ­دهد به راحتی نقش خود و اشتباهات فاحش و هول ناکش در شکل ­گیری شکست را نادیده بگیرد و به یکباره مسئولیت تمام ناکامی­ های خویش را به گردن تقدیر و سرنوشت بیندازد. گویی چرخ تقدیر کمر همت بسته تا سنگ پشت سنگ در پیش پای او بیندازد.

اجازه دهید خیلی کوتاه داستان آخرین باری که این جمله را از زبان یک انسان گرفتار شنیدم بیان کنم. یکی از اقوام که به تازگی دختر جوانش پیش از مراسم عروسی، طلاق گرفته، برایم تعریف می ­کرد:

«کلی زیر بار قرض و قوله رفتم و پیش کلی آدم ریش گرو گذاشتم و بدهکار شدم تا بهترین جهیزیه را برای دخترم بخرم. اما سنگ همیشه به در بسته می­ خورد. از شانس من، دامادم معتاد از آب در آمد. حالا من مانده­ ام و کلی بدهی و البته وسایلی که جایی برای نگهداری­ شان ندارم. باور می­ کنی، دارم تمام جهیزیه را زیر قیمت می­ فروشم.»

از او پرسیدم: «چطور قبل از اینکه طرف مقابل را بشناسی، دخترت را به عقد او در آوردی و این همه خود را به خرج انداختی؟» پاسخ داد: «این قدر ذهنم درگیر جور کردن جهیزیه آبرومند بود که اصلاً به این مسایل فکر نکردم.»

این مثال به اندازه کافی بیانگر غلط بودن ضرب المثل «سنگ به در بستهمی­ خورد» است و دیگر نیازی به توضیح اضافه باقی نمی­ ماند.

چطور ژن خوب داشته باشیم

اگر رویای ثروت­مند شدن را در سر می ­پروانید و برای رسیدن به این آرزو مصمم هستید، باید از همین امروز نگرش و سبک زندگی خود را تغییر دهید و اصلاح کنید. غیر ممکن است با همین رویه ­ای که تاکنون داشته ­اید بتوانید تحولی در زندگی خویش ایجاد نمایید.

شما باید سبک زندگی ثروتمندان را یاد بگیرید و به آن عمل کنید. نگرش و سبک زندگی ثروتمندی خیلی ارتباطی به میزان دارایی و ثروت افراد ندارد. چه بسیار افرادی که علیرغم کمبودها و مشکلات، با در پیش گرفتن این سبک، در مسیر موفقیت و ثروتمند شدن گام بر می ­دارند و چه بسیار انسان­هایی که علیرغم داشتن پول (که اغلب باد آورده است)، سبک و روش غلط و زیان ­باری را برای زندگی خویش بر گزیده­ اند.

سبک و نگرش زندگی اشرافی به معنای داشتن دیدی صحیح به اقتصاد و مدیریت مالی است که خود را در قالب الگوها و هنجاری ­های فکری و رفتاری صحیح نمایان می ­کند، خواه با هر میزان از ثروت یا دارایی.

 سبک زندگی اشرافی، سبکی است که در عین بهبود رفاه، لذت و آسایش، دوراندیشی، محافظه­ کاری منطقی و تصمیم­ گیری ­های صحیح و عاقلانه را به زندگی افراد اضافه می­ کند و آنان را وادار می ­سازد برای برخورداری از امنیت پایدار، اصول خاصی را در نوع تفکر و عملکرد خویش رعایت کنند.

هدف از نگارش این مقاله نیز آن است که شما را با ویژگی­ ها و مختصات این سبک از زندگی آشنا سازد و به شما کمک کند با رعایت اصول و ساختارهای فکری و رفتاری سبک زندگی ثروتمندی، در مسیر بهبود وضعیت مالی خود و کسب سرمایه­ های خوب برای ورود به عرصه کارآفرینی قرار گیرید. این مطلب به دنبال آن است که نگرش­ ها و الگوهای رفتاری غلط را به مخاطبان خود گوشزد کرده و راهکار اصلاح آنان را به این عزیزان ارائه کند. شما با مطالعه بخش ­های مختلف این نوشته می­ توانید ضمن بهبود آرامش و امنیت مالی خود، توانمندی­ تان را در مدیریت امور مالی تقویت کنید.

پس انداز

مشکل اغلب مردمی که نمی­ توانند خود را از گرفتاری­ های مالی نجات دهند آن است که چون احساس می­ کنند حجم مشکلات­شان از درآمدشان بیشتر است، امکانی نیز برای پس­ انداز کردن برای­شان وجود ندارد. در واقع آنها نه اراده و نه برنامه ­ای برای آنکه درصد مشخصی از درآمد خود را برای ایجاد یک کسب و کار جدید یا سرمایه ­گذاری در یک حوزه سودآور پس­ انداز کنند ندارند و این امر را به بعد از حل شدن کلیه مشکلات و چالش ­های اقتصادی­ شان موکول می ­کنند.

جملاتی از این دست: «انشاءالله اگر کمی بار بدهی ­هایم سبک شود، شروع می ­کنم برای خودم یک پس­ اندازی جمع کردن» و یا «مگر درآمد من چقدر است که کمی از آن را هم پس­ انداز کنم. گیرم که کردم، یک قران یک قران جمع کردن، چه فایده ­ای دارد؟» انگیزه ­های پس­ انداز کردن را در افراد از بین می ­برد و این امر را به کاری غیرممکن یا بیهوده برای آنها تبدیل می ­کند.

اما برای آنکه به اشتباه بودن این باورها پی ببرید، اجازه دهید داستانی واقعی راخدمت­ تان عرض کنم:

روزی روزگاری معلمی بود که به خاطر مریضی مادرش و هزینه­ های معمول خانواده خود، با مشکلات مالی زیادی دست به گریبان بود. به طوری که به قول خودش صبح تا شب جان می­ کند، تا بتواند از پس هزینه ­های زندگی بر آید. صبح­ ها تا بعد از ظهر به مدرسه و آموزشگاه می­رفت و از آن به بعد را نیز از خانه­ ای به خانه دیگر سر می­زد و تدریس خصوصی می ­کرد تا بتواند هزینه­ های سرسام آور دارو و درمان مادرش را تامین کند.

او معلم خبره­ ای بود و همیشه دوست داشت علم و دانش خود را در قالب کتاب ­های کمک آموزشی در اختیار دانش آموزان قرار دهد و از این محل منبع درآمد جدیدی برای خود ایجاد کند. اما چاپ کردن کتاب خود سرمایه­ ای را می­ طلبید که او قادر به تامین آن نبود.

او هر روز مثل خیلی­ های دیگر هر روز بیشتر و بیشتر در مرداب گرفتاری ­های مالی خود فرو می­ رفت که یک روز از با تمام وجود تصمیم گرفت شروع به پس­ انداز کردن کند. ابتدا برای خودش نیز این امر غیرممکن به نظر می ­رسید اما دوستی به او جمله ­ای تاثیرگذار گفت:

«اگر حتی به اندازه ده لقمه غذا در روز هم پول داری، پول یک لقمه را پس ­انداز کن. مطمئن باش با یک لقمه کمتر از گرسنگی نمی­میری.»

معلم داستان ما تصمیم خود را گرفت و از آن روز به بعد هر پولی که به دست می­ آورد، بخش اندکی از آن را پس­ انداز می ­کرد. زندگی برایش کمی سخت­ تر شده بود. اما او همیشه با خود می­ گفت: «این سختی بیشتر خیلی زود تمام می ­شود.»

او شش ماه تمام سخت ­تر کار کرد و بخش کوچکی از درآمدش را پس­ انداز نمود تا اینکه به اندازه چاپ یک کتاب در تیراژ 500 نسخه سرمایه به دست آورد. او به سرعت کتابی که مدت­ها بود نگارشش را تمام کرده بود، در این تیراژ اندک چاپ کرد و در کنار کار معمول روزانه ­اش کتاب­ هایش را نیز به شاگردانش فروخت. اما همچنان مصمم بود که بخشی از درآمد خود را پس­ انداز کند. درآمد حاصل از فروش کتاب­ها به کمک او آمده بود و هر ماه هم راحت­ تر هزینه ­ها را تامین می ­کرد و هم می ­توانست مبلغ بیشتری را پس انداز کند. یک سال که گذشت، او سه عنوان کتابش را در تیراژ نسبتاً بالایی چاپ کرده بود و دیگر مثل گذشته سختی نمی­کشید. خیلی زود او آنقدر سرمایه داشت که بتواند یک دفتر نشر تاسیس کند و به صورت جدی وارد عرصه تجارت فرهنگی شود.

داستانی که خواندید شرح حال زندگی یکی از دوستانم بود که از نزدیک با همه مشکلات و مسائل زندگی­اش آشنا بودم. کسی که یک روز تصمیم گرفت برای خروج از وضعیت ناگوار خویش یک اقدام عاقلانه انجام دهد و با یک روش ساده، یعنی پس ­انداز کردن، ظرف کمتر از دو سال به یک ناشر پرکار تبدیل شود.

 ژن خوب خودت را بساز

اگر اصلاح این روزهای “ژن خوب” را به هنری اکتسابی مبدل کنیم به سادگی می توان دریافت که داشتن ژن خوب چیز پیچیده ای نیست، ایجاد تغییر در سبک زندگی، هوشمندانه عمل کردن و تصمیم گیری صحیح در بزنگاه های زندگی و البته پیگیری هدف تا لحظه آخر تنها بخشی از اجزا و سرفصل های این هنر اکتسابی خواهد بود.

واقعیت این است که اغلب افراد دوست دارند باور کنند که ثروتمندان با شانس و یا پول های باد آورده به چنین جایگاهی رسیده اند درحالی که اگر به زندگی خیلی از آنها نگاه کنید درخواهید یافت بسیاری از آنها روزی از جایی شروع کرده اند که امروز ما در آنجا قرار داریم تنها تفاوت این است که آنها رسیدن به موفقیت بزرگ را از قدم های کوچک شروع کرده اند و رفته رفته گام های خود را بلند تر برداشته اند درحالی که سایر افراد “راضی به شرایط موجود” هستند و ترجیح می دهند به جای تغییر سبک زندگی و تحمل زحمت های آن، منتظر رسیدن یک پول بازگ باشند، در این بین حتی برخی خوشبختی و موفقیت خود را در جایزه بزرگ یک قرعه کشی پودر لباسشویی! خرید از یک فروشگاه و حتی تراکنش در یک اپلیکیشن می بینند و خوشبختی را در لابه لای محصولات جستجو می کنند!  

مقالات مرتبط:
چطور خانواده ولخرج نداشته باشیم
چرا همیشه بدهکارم
 هوش اشرافی
برچسب‌ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Rating*