کارآفرین، مدیر و متخصص در کارآفرینی


academyhaft 18 تیر 1396 دقیقه مطالعه
iOS 14

دسترسی سریع به عناوین

هرکس که کسب ­وکار خودش را دایر می کند، دارای سه شخصیت در یک وجود است: کارآفرین،مدیر و متخصص.

مشکل زمانی پیچیده ­تر می شود که این سه شخصیت هرکدام می خواهد خودش رئیس باشد. این در حالی است که اغلب، کسی که کسب­ وکاری را راه انداخته، یکی از اهدافش خلاص شدن از وجود رئیس بوده است. این می تواند به یک جدال درونی ختم شود. جدالی که در آن هیچ کس نمی تواند پیروز شود. درک تفاوت بین این سه شخصیت درونی باعث روشن شدن مطلب می شود.

کارآفرین:

او در رویا و ذهن ما وجود دارد و انرژی اش تمام فعالیت­ های ما را تحت تأثیر قرار می دهد. برای او پیش پا افتاده ترین مسائل قابلیت تبدیل به استثنایی­ ترین فرصت ها را دارد. او آینده را شعله ور می کند و در آن زندگی می کند نه در گذشته، و کمتر پیش می آید به زمان حال بیاندیشد. او مبتکر، برنامه ریز فوق العاده و خالق روش های جدید است. کارآفرین همان شخصیت خلاق ماست. همیشه بهترین کارش را زمانی که با ناشناخته ها رو به ­روست انجام می دهد. به آینده نگاه می کند و ابداعات را از امکانات خلق می کند و هماهنگ کننده و سازنده ی بهم ریختگی هاست. او چنان در رویاهایی که مربوط به آینده است غرق می شود که کنترل وقایع پیرامونش را از دست می دهد؛ بنابراین بهترین کارآفرین ها هم باید خود، وقایع و افراد را در زمان حال کنترل کنند.

ماهیت کارآفرین ایجاد تغییرات است، در نتیجه هرج و مرج زیادی را پیرامون خود به وجود می آورد و باعث نگرانی و تعجب کسانی می شود که می خواهند به او در برنامه هایش کمک کنند. او به سرعت حرکت می کند تا به هدفش برسد، ناگهان متوجه می شود هم قطارانش از او عقب افتاده اند، ناچار باید آن­ها را به دنبال خود بکشد و همین امر باعث دیرتر رسیدنش به رویاهاش خواهد شد.

جهان بینی یک کارآفرین این است: جهان از فرصت­ های بی شمار و گام­ های به گِل نشسته ساخته شده است.

او به این فکر می کند که چگونه از این فرصت ها استفاده کند بدون اینکه دچار دردسر شود؛ راه او از تهدید، به ستوه آوردن، ملامت، چاپلوسی، چرب زبانی و فریاد گذر می کند! در نهایت هرچه که قابل وعده دادن باشد، قبول می کند و برای انجام آن قول می دهد. مردم در نظر او، مشکلاتی هستند که سر راه رسیدنش به رویاها قرار دارند!

بدون کارآفرین هیچ ابداعی وجود نخواهد داشت.

مدیر:

بدون او هیچ برنامه، نظم و پیش ­بینی نخواهد بود. شخصیت او قاطع است. نظم دهنده و طبقه بندی کننده­ ی کارهاست. مدیر در زمان گذشته زندگی می کند. بدون او هیچ کسب­ وکار و هیچ جامعه ای وجود نخواهد داشت.

  • هرچه کارآفرین خلق می کند، مدیر مرتب می کند. او همه چیز را به شکل مرتب می خواهد.

  • کارآفرین از تغییر و مدیر از چسبیدن به وضعیت سابق لذت می برد

  • کارآفرین همیشه فرصت و مدیر همیشه مسائل و مشکلات را می بیند

  • مدیر یک خانه می سازد و برای همیشه درون آن خانه زندگی می کند، درحالی که کارآفرین یک خانه می سازد و قبل از اتمام ساخت آن، برای ساختن خانه ی بعدی برنامه ریزی می کند!

  • مدیر تشنه ی نظم است در حالی که کارآفرین تشنه ی کنترل است

  • مدیر بهم ریختگی های کارآفرین را جمع­ وجور می کند، بدون کارآفرین بهم ریختگی وجود ندارد تا مدیر آن را سروسامان دهد

تأثیر متقابل بین بینش کارآفرین و قاطعیت مدیر ترکیبی را ایجاد می کند که به وسیله آن کلیه کارهای بزرگ خلق می شوند.

متخصص:

متخصص اهل کار و عمل است. او عاشق سرهم کردن است. به نظرش رویا و آرزو بی فایده است و فقط باید عمل کرد. او در زمان حال زندگی می کند. دوست دارد مسائل را لمس کند و آن ها را به انجام برساند و تا زمانی که کار می کند خوشحال است. او نمی تواند دو کار را همزمان انجام دهد. همواره کار می کند و تا زمانی که امورکار تحت کنترلش باشد خوشحال ترین آدم روی زمین است. او به کارفرمایش اعتماد ندارد. او در مورد ایده های متعالی و انتزاعات ذهنی بدبین است. معتقد است اندیشیدن فایده ندارد و فقط باعث دیرتر انجام گرفتن کار می شود. او علاقه ای به ایده ندارد، آنچه برای او جذابیت دارد «چگونه انجام دادن» است. ایده برای او زمانی دارای ارزش می شود که تبدیل به یک روش شده باشد. متخصص دارای شخصیت مصمم و ثابت قدمی است. روی حرف یا موضع خود می ایستد و کار امروز را همین امروز انجام می دهد.

شعار متخصص این است: «اگر می خواهی کاری درست انجام شود، خودت انجام بده.»

به عبارت دیگر زمانی که کارآفرین ایده ای را در سر می پروراند، مدیر نگران بهم ریختگی های جدید می شود و متخصص برای چگونگی انجام آن ایده به فکر فرو می رود. کارآفرین با خلق ایده های جدید اغلب چوب لای چرخ او می گذارد، از طرفی کارآفرین می تواند با خلق ایده های نو او را همواره مشغول به کار نگه دارد ولی متأسفانه اغلب مورد اول اتفاق می افتد، زیرا بیشتر ایده های کارآفرین در دنیای واقعی عملی نمی شوند.

متخصص از اینکه در حین انجام یک کار، کار جدیدی (خصوصاً اگر ضروری نباشد) به او محول شود، بیزار است. مدیر می خواهد متخصص را وادار کند منظم پیش برود، بنابراین او را در حد بخشی از یک سیستم تنزل می دهد. زیرا از نگاه مدیر، کار یک مجموعه است که متخصصین جزئی از سیستم آن محسوب می شوند. به نظر متخصص، این سیستم خشک، غیرانسانی، بی خاصیت و فاقد عواطف است و به شخصیت انسان توهین می کند. از نظر مدیر، متخصص معضلی است که باید تحت مدیریت قرار گیرد. از نظر متخصص، مدیر انسان مداخله­ گری است که بایستی از او دوری جُست؛ و از نظر هردوی آن­ها کارآفرین کسی است که از همان ابتدا آن ها را در این دردسر انداخته است!

در حقیقت همه ی ما در درون خود این سه شخصیت یعنی کارآفرین، مدیر و متخصص را دارا هستیم و اگر آن ها به تعادل برسند، ما انسانی می شویم که به طرز عجیبی دارای صلاحیت و توانایی است.

در حالت تعادل، شخصیت کارآفرین ما در عرصه های جدیدِ علاقه­ مندی هایش به پیش می رود، شخصیت مدیر ما پایه های اجرا را مستحکم می کند و شخصیت متخصص ما هم کارهای عملی را انجام می دهد. هرکدام از اینکه کارش را به خوبی انجام می دهد لذت برده و درکنار هم قادر به انجام بزرگترین کارها هستند. معمولاً افراد کمی قادر به متعادل ساختن این سه می باشند. صاحبان مشاغل معمولاً فقط 10% کارآفرین، 20% مدیر و 70% متخصص هستند!

مشکل اصلی زمانی پدید می آید که کارآفرین با یک آرمان بیدار می شود، مدیر فریاد می زند: «اوه، نه» و زمانی که این دو در جدال هستند، متخصص برای خودش کسب ­وکاری راه می اندازد! او این کار را برای تحقق بخشیدن به رویای کارآفرین انجام نمی دهد، بلکه برای این انجام می دهد که به دور از آن دو کنترل امور را به دست بگیرد. برای متخصص یک رویا محقق شده است: دیگر رئیسی درکار نیست! ولی برای کسب­ وکار فاجعه ای اتفاق افتاده است: شخص دارای صلاحیت در رأس امور نیست، بلکه متخصص متصدی کسب ­وکار شده است!

پیوسته نظاره گر خود باشید:

  • درخواهید یافت که بخشی از وجود شما تشنه ی نظم است، بخشی پیوسته در حال رویا پردازی درباره ی آینده است و بخش سوم هم نمی تواند بی کار بنشیند و فوری دست به کار می شود تا بپزد،تمیز کند یا جواب مشتریان را بدهد؛ این بخش اگر لحظه ای ساکن بماند احساس گناه می کند.

  • همچنین شما خواهید فهمید که یکی از این شخصیت ها از دوتای دیگر قوی­ تر است و همیشه می خواهد دیگران را تحت کنترل خود درآورد.

  • سپس پی می برید بدون وجود توازن و هماهنگی، بدون دادن فرصت مساوی، آزادی و تغذیه ی مناسب برای رشد هرکدام از شخصیت هایتان، کسب­ وکار شما آینه ای از همین عدم هماهنگی درونی شما خواهد بود.

کسب­ وکاری که مبتی بر کارآفرین است بدون مدیر که نظم و ترتیب را برقرار می کند و متخصص که کار را انجام می دهد، محکوم به فناست. کسب ­وکاری که مدیریت محور است، همه چیز به صورت کلیشه ای خواهد بود و مدیر خیلی دیر می فهمد چیزی برای تنظیم وجود ندارد و این کسب­ وکار به آرامی نابود می شود. در کسب­ وکار متخصص محور، بدون کارآفرینی که او را راهنمایی کند و مدیری که بر او نظارت داشته باشد، متخصص آن­قدر کار می کند تا صرفاً از خواب هر روز برمی خیزد تا کار بیشتری انجام دهد و روزی می رسد که آّب از سرش گذشته و خیلی دیر شده است: یک بزرگراه از وسط کسب و کار او عبور کرده است!

پرسشی که با «می خواهم بدانم…» شروع می شود، یک پرسش کارآفرینانه است. وظیفه ی کارآفرین این است که مدام بر دانش خود بیافزاید.

کاری که یک کارآفرین می بایست انجام دهد، تصور کردن و رویاپردازی است. تا آنجا که بتواند امکانات لازم برای تحقق ایده اش را در قلب و مغزش فراهم کند.

برای مطالعه مقدمه این مقاله کلیک کنید:
مقدمه
منیع:افسانه کارآفرینی نوشته مایکل گربر
برچسب‌ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Rating*