کارآفرینی از منظر علوم اجتماعی


academyhaft 26 تیر 1396 دقیقه مطالعه
iOS 14

دسترسی سریع به عناوین

تب کارآفرینی در سال‌های 1980 به جنبشی جهانی تبدیل شد که در بین کشورها حتی بدون توجه به سطح توسعه‌ی آن‌ها و یا حتی سطح ذهنیت آن‌ها نسبت به فعالیت‌های تجاری شیوع یافت. چرایی ِظهور این جنبش و ادامه‌ی آن دقیقا مشخص نیست اما احتمالا تغییر در ایدئولوژی اقتصادی سیاسی حاکم، که با ظهور مارگارت تاچر و ریگان در انگلیس و آمریکا و همزمان با حرکت از اقتصاد کینزی به ایدئولوژیِ افراطی طرفدار بازار به وقوع پیوست نیز موثر بوده است. با این وجود هنوز علم جامعه شناسی واکنش برجسته‌ای به این عرصه‌ی فراگیر اجتماعی نشان نداده‌ است.

به نظر می رسد عقیده‌ی عمومی این باشد که علوم اجتماعی برای هدفی که در صدد انجام است مفید باشد اما برای درس‌هایی که در آن‌ها هدف تدریس کارآفرینی به رهبران کسب وکار آینده است سودمند نیست.

شومپیتر:

واژه‌ی کارآفرینی از ریشه‌ی فرانسوی به معنای «انجام دادن کاری» گرفته شده است و در قرون وسطا به معنای«فردی که فعال است و کارها را به انجام می‌رساند» به کار میرفت. نخستین نظریه اقتصادی را می‌توان در اثر ریچارد کانتیلون، بانکدار فرانسوی ایرلندی‌تبار که در تحلیل اقتصادی توانایی داشت(1734-1680)، تحت عنوان«مقاله‌ای پیرامون  ماهیت عام تجارت» (1730) یافت. همچنین جان استوارت میل در اواخر قرن نوزدهم اصطلاح «کارآفرین» را در میان اقتصاد دانان انگلیسی رواج داد. اما شومپیتر در میان اقتصاد دانان جهت طراحی نظریه اقتصادی متمرکز بر کارآفرینی، برجسته‌تر است. او نخستین تاریخچه‌ی کارآمد کارآفرینی را در نظریه‌ی اقتصادی پدید آورد و رویکرد او نسبت به این موضوع ، تاریخ تفکر اقتصادی را متاثر کرد. نوشته ها و آثار او درباره‌ی کارآفرینی در دو دوره جای می‌گیرد. شومپیتر  تا قبل از 1940 عمدتا به شکل‌دهی و بسط دیدگاه‌های خود درباره‌ی کارآفرینی و تلفیق آن‌ها با نظام نوینی از اقتصاد که حول تغییر یا توسعه‌ی اقتصادی می‌گشت علاقمند بود. او در آخرین دهه‌ی زندگی خود عمدتا به جوانب اجتماعی کارآفرینی پرداخت.

شومپیتر کارآفرینی را به عنوان ساخت «ترکیبات جدید» از نیروها و مواد موجود تعریف می‌کند و معتقد است هیچ کس تا همیشه کارآفرین نمی‌ماند بلکه تا زمانی که فعالیت نوآورانه انجام می‌دهد، کارآفرین است. او می‌گوید آنچه کارآفرین را به حرکت در می‌آورد اساساً سه چیز است: 1-رویا و قصد ایجاد یک امپراطوری شخصی 2-تمایل به پیروزی 3- تولید کردن

اقتصاد دانان بریتانیایی از آدام اسمیت به بعد سرمایه‌دار و کارآفرین را را با هم درآمیختند و به پیشرفت اقتصادی به عنوان پدیده‌ای خودکار می‌نگریستند. کارآفرین از نظر لئون والراس(1910-1834) نظریه پرداز بزرگِ تعادل عمومی، در شرایط تعادل نه پول به دست می‌آورد و نه از دست می‌دهد. مارک کاسون تا حدودی نگاهی التقاطی به کارآفرینی دارد و کارآفرین را به عنوان شخصی تعریف می‌کند که در تصمیم گیری درباره‌ی نحوه‌ی هماهنگ سازی منابع کمیاب متخصص است. هایک معتقد است که دانش جدید و ناشناخته از طریق کارآفرینی به وجود می‌آید. اما لودویگ فون میزس برعکس هایک نظریه‌ی کاملی از کارآفرینی مطرح کرد و با این ایده آغاز کرد که وقتی اقتصاد در چرخه‌ِی متوازن و تکرار شونده و ثابتی قرار دارد، جایی برای کارآفرینی نیست.

ماکس وبر:

دیدگاه وبر درباره ، جامعه شناسی بیشتر با نظریه‌ی کاریزما (فرّه‌مندی) شناخته شده است. او با معرفی نوع خاصی از انسان تحت عنوان «انسان کاریزماتیک» به دلیل شخصیتی غیرعادی ‌وار، دیگران را به پیروی از خود وامی‌دارد. او معتقد بود که کارآفرینی بیش از فعالیت اقتصادی فرد به کنش او به شکل خلاقانه مربوط است.

او معتقد بود زمانی که در دست حکومت کلیسای قرون وسطا بود، نگرش جامعه در واکنش به آن پروتستانیسم را به وجود آورد و وقتی تفکر و نگاه مذهبی قدرت خود را برای تنظیم اقتصاد از دست داد، کارآفرینی یا «کار برای به دست آوردن پول» آزاد شد. شاید بر همین پایه است که برخی جامعه‌شناسان، کارآفرینی را نوعی جنبش اجتماعی می‌دانند.

 

ارزش‌ها و کارآفرینی:

مک کله‌لند و همکاران او در جهت‌گیری ارزشی نمونه‌های قابل مقایسه جمعیت در کشورهای کمتر توسعه یافته در مقایسه با کشورهای توسعه یافته‌تر، تفاوت‌های چشم‌گیری یافتند. به عنواان مثال:

پسران برزیلی به طور متوسط نسبت به همسالان آمریکایی خود انگیزه موفقیت کمتری دارند… برزیلی‌های طبقه‌ی بالا، متوسط و پایین نسبت به آمریکایی‌های همان طبقات نمرات انگیزه‌ی موفقیت پایین‌تری دارند. شگفت‌انگیز آنکه نمره‌ی میانگین پسران برزیلی در هر طبقه‌ی اجتماعی پایین تر از نمره‌ی انگیزه‌ی آمریکایی‌ها است.

بیشتر تحلیل‌گران رفتار تجاریِ آمریکای لاتین بر این مطلب توافق دارند که دغدغه‌ی اصلی کارآفرین حفظ اعتبار خانواده است. از این رو مایل به دست کشیدن از شرکت خانوادگی نیست. آنها به غریبه‌ها اعتمادی ندارند و مدیران اغلب بر پایه‌ی پیوندهای خانوادگی انتخاب می‌شوند و نه آموزش‌های تخصصی افراد. این موضوع تا جایی در نزد آنان اهمیت می‌یابد که حتی در زمانی که ورشکستگی ممکن است خانواده‌ی آنها را به بدنامی بکشاند، محتاط تر هستند تا زمانی‌که ورشکستگی بی طرفانه به عنوان راهبرد جمعی مناسب تلقی شود.

کارآفرینان آمریکای لاتین به ویژه آنها که در کسب و کارهای بزرگ وارد شده‌اند تمایل دارند حاملان ارزش‌های مدرن باشند. در تحلیلی درباره تجار کلمبیایی آمده بود: «آن‌ها مردمانی شهری در یک کشور روستایی‌اند. در یک جامعه‌ی سنتی ارزش‌های آن‌ها عقلانی و مدرن است.»

یک مطالعه‌ی مقایسه‌ای در مورد پیشینه‌ی کارآفرینان در این کشورها نشان می‌دهد که پیشینه‌ی کارآفرینان آمریکای لاتین به طور متناسبی از منحرفان اجتماعی شکل گرفته است. همچنین تعداد زیادی از مدیران و روسای صنایع این کشورها را مهاجرین یا فرزندان مهاجرین تشکیل می‌دهند.

 مقاله های مرتبط:
کارآفرینی و فرهنگ
نوآوری در کارآفرینی
منبع:جامعه شناسی کارآفرینی
برچسب‌ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Rating*