کودکی کسب ­وکار(قلمرو فرمانروایی متخصص)


academyhaft 18 تیر 1396 دقیقه مطالعه
iOS 14

دسترسی سریع به عناوین

 همه ی ما دیده ­ایم که کودک به هنگام رشد، تغیییرات زیادی را تجربه می کند و دچار انواع دگرگونی می­شود. می توان یک کسب­ وکار در توسعه را به کودکی در حال رشد تشبیه کرد که در فرآیند توسعه دست­خوش تغییرات بسیاری می شود. مشکل آن­جا آغاز می شود که کسب­ وکارها به جای اینکه طبق نیازهای خودشان پیش بروند، مطابق با خواسته های صاحبانشان جلو می­روند.

متخصص فضایی آزاد می خواهد تا هر زمان اراده کرد کاری را انجام بدهد، او می خواهد از دست رئیس رها بشود؛ این روش نه تنها به رشد و توسعه ی کسب­ وکار او کمکی نمی کند، بلکه موجب ویرانی آن خواهد شد. در واقع آنچه او انجام می دهد باعث مرگ کسب­ وکار پیش از تولدش خواهد شد. برای درک بهتر این موضوع و ریشه­ یابی علل آن، اجازه دهید دوره های رشدی یک کسب ­وکار را که شامل کودکی، نوجوانی و بلوغ می­ شود با هم بررسی کنیم. شناخت این دوره های و آنچه در طی هرکدام بر ذهن صاحب کسب ­وکار می گذرد به ما یاری می دهد تا علت شکست اغلب کسب­ وکارها را درک کنیم.

کودکی:

کودکی سرشار از امید و آرزو است، هیچ رئیسی درکار نیست؛ شما آزادید تا هرآنچه می­خواهید انجام دهید. جو اطرافتان به دلیل نبود محدودیت و وجود امکانات بسیار هیجان­ انگیز است. این آزادی جدید برای شما مسرت بخش است. در ابتدا کار خوب پیش می­رود و شما قادرید همه چیز را کنترل کنید. به عنوان یک متخصص شما عادت دارید هزینه و مخارج را خودتان پرداخت کنید.

در دوره ی کودکی، شما ساعات کاری خود را با هیجان و خوش­ بینی سپری می­شوند. شما مشغول انجام کار اصلی خود می شوید و تنها انجام آن برایتان رضایت­ بخش است. به شدت سرگرم کار می­شوید. ساعات زیادی را کار می­کنید. حتی ساعاتی را که در خانه هستید به کار اختصاص می­ دهید. بسیار متمرکزید و نمی­ توانید فکر کار را از ذهنتان بیرون کنید، تمام وقت و انرژی خود را صرف کار می کنید. شما اکنون در مرحله ­ای هستید که مشغول کاری شده­ اید که آن را به خوبی بلدید و در کنار آن کارهایی را هم که در آن تخصصی ندارید را انجام می­­دهید. نه تنها تولید می­کنید، بلکه می­خرید، می­فروشید و حمل ­ونقل می­ کنید.

در دوره ­ی کودکی، شما و کسب­ وکار یکی هستید!

حتی روی تابلویی که در سردر محل کارتان نصب می کنید، قبل از اسم خودتان، اسم کاری را که انجام می­ دهید را می ­نویسید، مثلاً آرایشگاه جو، نمایندگی فروش تامی. کم­کم نگرانی های شما رفع می­شوند و کارهایی را که انجام   داده ­اید، به نتیجه می رسند. شما در کارتان خوب هستید، سخت کار می­کنید، مشتریان تبدیل به دوست صمیمی شما شده ­اند و شما در کارتان ماهر هستید و سخت کار می­کنید تا پول به دست آورید. در واقع مشتریان شیفته ی شما هستند. آن­ها گروه­ گروه به شما مراجعه می کنند و شما بابت این قضیه خوشحالید! اما ناگهان همه چیز شروع به تغییر می­کند. در ابتدا خیلی آهسته، اما کم­کم سرعت می گیرد: شما عقب می ­مانید و زیرا میزان کار از ظرفیت شما فراتر می رود. مشتریان بی ­وقفه به سمت شما سرازیر می شوند و شما را می خواهند، زیرا نسبت به شما انس پیدا کرده ­اند و شما مجبورید با سرعتی طاقت­ فرسا کار کنید.

به کارهایتان نمی رسید. اشتیاق شما نسبت به کار رفته ­رفته فروکش می­کند. کارها خوب پیش نمی رود، شما تأخیر می­کنید، سفارش ها دچار اشکال یا خرابی می­شوند. هیچ چیز مثل سابق کار نمی کند. مشتریان ناراضی می­شوند و شکایت ها به سمت شما سرازیر می­شوند. عکس­ العمل شما به این واکنش ها، زحمت بیشتر، کار سخت­ تر و همچنین صرف زمان و انرژی بیش­تر خواهد بود. هرقدر هم ساعت کارتان را افزایش دهید، باز هم به کارهایتان نمی رسید. شما می خواستید از دست رئیس خلاص شوید؛ به مرور پی می برید کسب­وکارتان تبدیل به رئیستان شده است، همان رئیسی که فکر می­کردید از دست او راحت شده­ اید. شما گرفتارتر شده اید و راهی برای رهایی از آن ندارید. زمانی که متوجه می­شوید کارتان بازده گذشته اش را ندارد و باید تغییری در آن ایجاد کنید، دیگر دوران کودکی کسب ­وکارتان به اتمام رسیده است. حالا اگر این تغییرات را انجام ندهید، در کارتان شکست خورده ­اید و اینگونه است که بیش­تر کسب­ وکارها از صحنه خارج می­شوند. آن هایی که می مانند تا با ایجاد تغییر، کسب ­وکار خود را حفظ کنند، از دوران کودکی وارد دوران نوجوانی خواهند شد.

اگر می خواهی کسب­ وکاری را دایر کنی، می­بایست مثل یک غریبه در آن مشغول به کار شوی. گویی در کسب­ وکار شخص دیگری شاغل هستی.

مادامی که شما کار می کنید، به تلفن پاسخ می­دهید، تمیزی می کنید و خلاصه این کار و آن کار را انجام می دهید، کار مهمتری وجود دارد که فرصت انجام آن را نمی یابید و آن کار، کارِ استراتژیک یا کارِ کارآفرینانه است.

کاری که باعث پیشبرد کسب­ وکار می ­شود. کاری که می تواند زندگی­ ای را که تا کنون تصور نمی ­کردید را برای شما رقم بزند.

یادتان باشد، تنها تخصص برای ایجاد یک کسب­ وکار کوچک پربازده کافی نسیت، زیرا هر متخصصی که تحت تأثیر شوک کارآفرینی قرار گرفته است با کارهای اجرایی یک کسب ­وکار درگیر می­شود و در نتیجه آینده­ ی کسب­ وکارش به شغل پیچیده، ناامید کننده و در نهایت تحقیرآمیز ختم می­ شود. شما نمی توانید برای رسیدن به سطوح متعالی فقط نقش متخصص را بر عهده بگیرید و از آن دو نقش مهم دیگر، یعنی مدیر و کارآفرین فقط به این دلیل که فعلاً آمادگی آن را ندارید، به راحتی صرفه نظر کنید. شما یک کسب­وکار کوچک را راه اندازی کرده ­اید که ندانسته وارد بازی  بزرگتری شده ­اید. می توان این را یک کسب ­وکار کوچک که بسیار خوب کار می کند نامید. برای توسعه­ ی آن لازم است شخصیت کارآفرین خود را پرورش دهید و فضای لازم برای توسعه­ ی آن را فراهم کنید. همچنین شخصیت مدیر خود را حمایت کنید تا در ایجاد نظم و تبدیل رویای کارآفرینی به واقعیت، مهارتش را گسترش دهید.

زمانی که شروع به آموختن می کنید و شخصیت متخصص خود را مهار می کنید و بستر حضور دیگر شخصیت ها را فراهم می آورید، بازی با ارزش ­تر از آن چیزی می­ شود که فکرش را می­ کردید.

مقاله های مرتبط:
نوجوانی کسب و کار
بلوغ کسب و کار
منبع:افسانه کارآفرینی نوشته مایکل گربر
برچسب‌ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Rating*