10 فرق عمده کارآفرینان و کارمندان


academyhaft 13 تیر 1396 دقیقه مطالعه
iOS 14

دسترسی سریع به عناوین

شغل خوب یعنی کارمند خوب بودن. اگر این چیزی است که میخواهید باشید، هیچ اشکالی ندارد آدم کارمند خوبی باشد! اما کارآفرین موفق بودن نیز گزینه ­ای دیگر است. شما از سیستم آموزش سنتی نمی­توانید یاد بگیرید چگونه به کارآفرین موفقی تبدیل شوید.

سیستم آموزش سنتی دنیای تجارت به افراد می ­آموزد کارمند باشند نه کارآفرین. این سیستم افراد را طوری آموزش می دهد که از زاویه ای بسیار بسته به پول و موقعیت نگاه کنند. به این ترتیب که به آنها می گوید باید چه چیزهایی را یاد بگیرند و بی چون و چرا از قواعد پیروی کنند. اما در مدرسۀ تجربه، کارآفرینان انتخاب می­کنند چه چیزهایی بیاموزند.

کیت کمران اسمیت با مطرح کردن تفاوتهای دنیای ذهنی کارآفرینان و کارمندان به ما گوشزد می­کند کارمند درون خود را به کارآفرین تبدیل کنیم؛ و این به دست نمی ­آید جز با شناخت بیشتر ما از این دو مفهوم.

  • کارآفرینان بیش از تفریح کردن یاد میگیرند. کارمندان بیش از یادگرفتن تفریح می­کنند.

پس حداقل کار ممکن این است که در جهت نیل به رویاهایتان تفریح کنید و از خود بپرسید چقدر این تفریحات به کیفیت زندگی شما کمک می کنند.

ما در الگوی DISK دارای چهار تیپ شخصیتی غالب و ترکیبات بسیاری از این چهار تیپ هستیم:

  • «D»ها افرادی اهل خطر، مصمم، هدفمند و سلطه جو هستند.

  • «I»ها آدم­های الهام بخشی هستند که عاشق خنده­اند و کاری می­کنند که دیگران نیز با آنها بخندند.

  • «S»ها آدم­های بی خطر، قابل اطمینان، سخت کوش و صادقند که می­توانید رویشان حساب کنید.

  • «k»ها آدم­های با حساب و کتاب، دقیق، موشکاف، تیزبین و برنامه ریز اجتماع ما هستند.

با شناخت ما از تیپ­ ها، با شخصیت خود و دیگران بیشتر آشنا شده و جهت راه های ارتباط با آنها راحت­تر قدم بر میداریم. اما موضوع مهم دیگر برای یک کارآفرین موفق، توان رهبری در امور است. پس اصول کار در این است که شخصیت خود را پیدا کنید و رهبری را به آنها اضافه کنید. پس از آن برای موفقیت در کارآفرینی دو راه مهم پیش رو دارید: الهام بخشیدن و تشویق کردن دیگران.

  • کارآفرینان شکست را عاملی توانمند کننده می بینند. کارمندان شکست را بد می دانند.

ما از راه شکست می­ آموزیم و رشد می­کنیم. شکست به ما نشان می­دهد کجای کار نیاز به تصحیح دارد. اما برای بیشتر مردم، شکست به معنای تصحیح کار نیست، بلکه در حکم مردودی است.

کارآفرین می­بایست همیشه شکست را صد در صد به عهده بگیرد و به دنبال مقصری غیر از خود نباشد. فقط در این موقع است که آرامش به او باز می­گردد و می­تواند تصمیم­ های بهتری بگیرد. این در حالیست که ذهنیت کارمندی، همیشه به ما آموخته که تقصیرات را در بیرون از خود جستجو کنیم.

  • کارآفرینان به دنبال راه حل هستند. کارمندان به دنبال رفع مشکل هستند.

پیدا کردن راه ­حل قطعی مشکلات، همیشه سخت­تر از پیداکردن راه حلی موقت است.. کارمندان علاقۀ زیادی به رفع و رجوع موقتی دارند در حالیکه مدام همان مشکل­ها در انتظارشان است.

بیشتر مشکلات حرفه ای نتیجۀ شکست نظام است، نه شکست افراد. شاید کوته ­نوشت (SISTEM) به گوشتان خورده باشد: [Save Yourself Stress Time Energy and Money] یعنی در تنش، زمان، انرژی و پولتان را صرفه جویی کنید. شما برای یافتن راه­ حل مشکلاتی که دائم تکرار می­شوند، باید یک سیستم خلق کنید.

 

  • کارآفرینان کمی از هرچیزی می دانند.. کارمندان دانسته های زیادی در حوزه­ ای محدود دارند.

کم دانستن ولی دربارۀ خیلی چیزها دانستن باعث می­شود این نکته را تشخیص دهید که گرچه نقش هرکسی حائز اهمیت است، اما هیچ نقش واحدی آنقدر جدی و مهم نیست که به خودی خود معنایش موفقیت یا شکست باشد.

  کارآفرینان می­دانند که در صورت پیش آمدن مشکلی، دنیا به آخر نمی­رسد و با آرامش کارها را پیش می­برند. همانطور که در مقیاسی بزرگتر کل فرایند شرکت را می­پایند، مشکلات کوچک را هم از سر راه بر­می­دارند. اما این کارمند جماعت است که همیشه کار خود را چنان بزرگ فرض می­کند که مشکلات خود را بزرگترین مشکلات سیستم در نظر می­گیرد و فراموش می­کند او فقط قطعۀ کوچکی از یک جورچین است.

  • کارآفرینان اهل بده­ بستان، تصحیح، تعریف و تمجیدند. کارمندان اهل تعریف و تمجید نیستند و سعی می­کنند از تصحیح بپرهیزند.

کارآفرینان موفق از ابزار PCP  تحسین (praise)، تصحیح (correct)،تحسین (praise)،  برای انجام کارشان بهره می­برد. به این طریق که برای حل اشتباهات کارمند، ابتدا نقاط قوت کار او را تحسین کرده و سپس از او بخواهید تا نقاط ضعف ­اش را تصحیح کند. و در صورت تصحیح، دوباره او را تحسین کنید. با این کار باعث می­شویم کارمندان احساس امنیت کنند و از آن دلگیر نشوند و جهت تصحیح کار خود اشتیاق بیشتری به خرج دهند.

  • کارآفرینان میگویند:«اینجا دیگر نمی توان مسئولیت را به گردن دیگری انداخت.» کارمندان می­گویند:«تقصیر من نیست.»

بخشی از قبول مسئولیت، پذیرش شرایط موجود است. بسیاری از مردم مقدار قابل توجه ای از انرژی خود را صرف مقاومت در برابر شرایط موجود می­کنند، چیزی که وجود دارد را بپذیرید. این که آرزو کنید ای ­کاش فلان یا بهمان اتفاق بیفتد، در حالیکه افراد مسئول آستین بالا می­زنند و همت به خرج می­دهند تا اتفاقات مورد نظر روی دهند.

کارمندی به ما آموخته که مدام در حال سرزنش و توجیه مشکلات خود باشیم. حال آنکه باید سرزنش­ها را تمام کرد و برای دیدن حقیقت به اعماق وجود خود نظر بیفکنیم و با قبول کردن مسئولیت، دیگر لازم نیست برای موفقیت هایتان چشم به دیگران داشته باشید و تقصیر شکست­ هایتان را به گردن دیگران بیندازید.

  • کارآفرینان ثروت می­سازند. کارمندان پول درمی­ آورند.

کیت کمران اسمیت معتقد است پول درآوردن و ساختن ثروت دو مفهوم کاملا متفاوت هستند: پول درآوردن و ساختن ثروت کمترین وجه اشتراکی با هم دارند. شما می­توانید پول زیادی به دست آورید و بعد همه را خرج کنید و ورشکسته شوید. با وجود این می­توانید پول کمتری دربیاورید و یاد بگیرید پس انداز و سرمایه ­گذاری کنید و ثروتی به دست آورید و در ادامه اضافه می­کند: ساختن ثروت عمدتاً از کسب و کار حاصل می­شود؛ پول درآوردن عمدتاً از راه استخدام در یک شغل است.

پس نکتۀ اصلی در اینجا آشکار می­شود: آیا میخواهیم کارمندی بدون ریسک باشیم که ماهانه مبلغی پول برای گذران زندگی به دست بیاوریم و یا کارمندی که از سختی های اولیۀ کار عبور کرده و به ثروت برسیم؟

  • کارآفرینان با عقاب­ ها می­پرند. کارمندان با مرغ و خروس­ها تُک می­زنند.

کارآفرین­ های بزرگ، معاشرت و دوستی را هم در مراتب بالا جستجو می­کنند و از نشست و برخاست با کسانی که که وقت­شان را تلف می­کنند، اجتناب می­کنند. عقاب­ ها پرواز میکنند و مرغ­ها کباب می­شوند. خب حالا کدام را ترجیح می­دهید؟ انتخاب با شماست.

آدمهای زندگی مامی توانند نقش مهمی در موفقیت یا شکست­ های ما داشته باشند. پس آنها را درست انتخاب کنیم.

 

  • نگاه کارآفرینان به آینده است. نگاه کارمندان به گذشته است.

کمتر کسی قدرت دورنما را درک می­کند و به همین دلیل نیز بسیاری از مردم را کارمندان تشکیل می دهند، نه کارآفرینان.

متاسفانه بیشتر کارمندان غرق در احوالات گذشتۀ خود هستند و به دورنمای زندگی خود نمی­نگرند. اما برای یک کارآفرین موفق گذشته فقط در جهت برنامه ­ریزی بهتر برای آینده اهمیت دارد.

همچنین سعی کنید دورنمای شرکت هم بخشی از دورنمای مور د علاقۀ شما باشد. در واقع حرفه ای پیدا کنید که با ارزش­های شخصی شما همخوانی داشته باشد.

  • کارآفرینان به واسطۀ ایمانشان دست به مخاطره می­زنند. کارمندان از ترسشان دست به عصا راه می­روند.

و در نهایت این ایمان است که به کمک یک کارآفرین موفق می ­آید تا بتواند بر ترس ­هایش غلبه کند و به استمرار فعالیت­ اش ادامه دهد. اما روحیۀ کارمندی با ترس و عدم ایمان به خود همراه است و از رو در رو شدن با مشکلات می­ هراسد. به گفتۀ کیت کمران اسمیت ساده ­ترین و قدرتمندترین را افزایش ایمان این است که موفقیت های خود را جشن بگیرید.

 

«تفاوت­ های حقیقی میان کارمندان و کارآفرینان برخلاف ظاهر، در درون و شخصیت ما جاخوش کرده ­اند و نه در سرمایه و یا حتی نبوغ ما. این ما هستیم که با تغییر رفتار و عملکرد خود می­توانیم مقام خود را از کارمند به کارآفرین ارتقا دهیم. منتظر شانس و اتفاقات خیالی نباشیم. تغییرات را در خود شروع کنیم و زندگی خود را برای همیشه تغییر دهیم. درست است تغییرات به سادگی امکان پذیر نیست زیرا زندگی فعلی ما را به هم می­ریزد و عاداتمان را نادیده می­گیرد اما چاره همین است و باید انتخاب کرد می­خواهیم کارآفرین باشیم یا کارمند؟»

منبع: 10فرق عمده کارآفرینان و کارمندان نوشته کیت کمران اسمیت
برچسب‌ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Rating*